كسائر النّاس ، ما اهل حرم خداييم و ساكنان حرميم ، ما از حرم بيرون نشويم كه ما چون دگر مردم ( 1 ) نهايم بر سبيل تعظَّم ( 2 ) ، يعنى ما آن كه ديگران كنند نكنيم ، مراد ايشان تعظيم و تمييز ( 3 ) خود بود ، گفتندى : اگر ما كار حرم و حرمت او آسان فرو گيريم ، ديگران حرمت حرم ندارند . چون مردمان از عرفات بيامدندى ، ايشان از مزدلفه برفتندى ، حق تعالى اين آيت فرستاد و ايشان را گفت : شما را نيز آن بايد كردن كه ديگر مردمان مىكنند ، آن جا موقف بايد كردن به عرفات ، و از آن جا ببايد آمدن ، كه فرمان خداى تعالى چنين است ، و سنّت ابراهيم خليل اين است .
و بعضى دگر گفتند : مخاطب به اين آيت جمله مؤمنانند ، و مراد بقوله : * ( مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ ) * مزدلفه است الى منا ، يعنى از مزدلفه و جمع ، به منا آى ( 4 ) ، و اين قول قريب است براى آن كه افاضه از عرفات برفت في قوله : * ( فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ ) * و جمهور مفسّران بر آن قولند كه اوّل گفته شد [ 252 - پ ] .
و مراد به « ناس » در آيت جمله مرد مانند مگر حمس كه ايشان مأمورند به اقتدا كردن به مردمانى كه بر وفق شرع و نهاد مصلحت كار مىكنند .
كلبى گفت : مراد اهل يمناند ، ضحّاك گفت : مراد به « ناس » ابراهيم است تنها ، و روا بود كه اين لفظ گويند يك ( 5 ) كس را ، براى آن كه حق تعالى گفت :
الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ ( 6 ) . . . ، و مراد نعيم مسعود است . إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ ( 7 ) . . . ، بو سفيان ( 8 ) است و اين پيشواى ( 9 ) جماعتى را گويند كه لسان القوم باشد ( 10 ) ، پنداريى ( 11 ) كه او مردى است كه او را به منزلت جماعتى ( 12 ) نهادهاند .
زهرى گفت : مراد به « ناس » اين جايگاه آدم است ، يعنى بر سنّت آدم و طريقت او در اداى مناسك ، و دليل اين قول قراءت سعيد جبير است ( 13 ) :
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : مردمان .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : تعظيم .
( 3 ) . لب ، فق : تميز .
( 4 ) . آى / آيى ، آييد .
( 5 ) . آج ، لب : يكى كسى را ، فق : يكى را .
( 7 - 6 ) . سورهء آل عمران ( 3 ) آيهء 173 .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : ابو سفيان .
( 9 ) . مب : پيشوايى .
( 10 ) . آج ، لب ، فق ، مب : باشند .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها : پندارى .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها : جمعى .
( 13 ) . مب قوله تعالى .