خبر است ؟
آنگه گفت : اگر ايشان را دستورى بودى تا جواب دادندى ، جز اين نگفتندى :
و تزوّدوا فانّ خير الزّاد التّقوى ، و اعشى گويد :
اذا انت لم ترحل بزاد من التّقى
و ابصرت بعد الموت من قد تزوّدا
ندمت على ان لا تكون كمثله
و انّك لم ترصد كما كان أرصدا
مالك دينار گويد : يكى از جمله زهّاد بصره فرمان يافت ، جنازه او برگرفتند و خلقى عظيم حاضر شدند . چون به گورستان رسيدند و او را دفن بكردند ، سعدون مجنون - و او از عقلاى مجانين بود - بر بالاى ( 1 ) رفت ، و آواز در داد ( 2 ) .
الا يا عسكر الاحيا
ء هذا عسكر الموتى
أجابوا الدّعوة الصّغرى
و هم منتظروا الكبرى
يحثّون على الزّاد
و ما الزّاد سوى التّقوى
يقولون لكم جدّوا
فهذا آخر الدّنيا
* ( وَاتَّقُونِ يا أُولِي الأَلْبابِ ) * ، از من بترسى اى خداوندان عقلها ، يعنى از عقاب من بترسى و از معاصى من حذر كنى تا در عقاب من نيوفتى ! قوله : * ( لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ ) * ، سبب نزول آيت آن بود كه جماعتى از عرب چون به حج رفتندى روا نداشتندى هيچ تجارتى كردن از ( 3 ) ايّام عشر دست از همهء تجارات بداشتندى ، و آن را كه در ايّام حج تجارت كردى او را داجّ خواندندى ، خداى تعالى اين آيت فرستاد و ايشان را رخصت تجارت داد ، گفت :
نيست بر شما بزه اى * ( أَنْ تَبْتَغُوا ) * [ 250 - ر ] * ( فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ ) * ، كه از خداى تعالى « فضلى » بجوى ( 4 ) ، و مراد به « فضل » روزى است .
عبد اللَّه عبّاس گفت : عرب را سه بازار بود : عكاظ و مجنّه و ذو المجاز . ايشان در وقت موسم آن جا تجارت كردندى و وجه معاش ايشان از آن جا بودى . چون اسلام در آمد تحرّج كردند از اين ، خداى تعالى اين آيت فرستاد و رخصت داد ايشان را در تجارت كردن در اين ايّام .
هامش
( 1 ) . مب ، مر : بالايى .
( 2 ) . مب كه . آج شعر .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : در .
( 4 ) . مج ، آج ، : بجويى / بجوييد .