گران بارتر باشى تو را ( 1 ) به بود براى آن كه اين جا بار بر پشت شتر باشد ، و آن جا بر گردن تو باشد ، اين جا زاد بر راحله باشد و آن جا زاد خود راحله باشد ، اين جا اگر راحله ئت « نبود و زادت نبود از تقوى زادى ساز و از پاى خود راحله اى ساز ( 3 ) ، اگرت رحلى نبود به نعلى قناعت كن ، چنان كه گفت [ 248 - ر ] :
و حبيت ( 4 ) من خوص الرّكاب بأسود
من دارش ( 5 ) فعدوت أمشى راكبا
و اگر هيچ دانى ( 6 ) كه از توكّل زادى سازى و از هواى نفس راحله و آن زاد توكّل بر گردن اصطبار نهى و پاى قهر به پشت هواى نفس در آرى ، چو ( 7 ) او را پست كرده باشى انگار كه راه برّيدى ، هر چه ( 8 ) راحله يت ( 9 ) در زير تو ضعيفتر باشد ، تو راه حق به سپرى به عكس راحله حاجّ كه هر چه او قويتر باشد ايشان ايمنتر باشند ، و چون سستى كند ايشان بترسند و خايف شوند . خطر ايشان در ضعف راحله باشد ، و خطر تو در قوّت راحله تو ، و أنت براحلتك احجى من الحاجّ برواحلهم ، انت أحجى لو استعملت الحجى . اگر عقل دارى تو را اين به است . آن كه راه حج سپرد زاد او حاضر بايد ، و تو چون راه حق سپرى ، از زاد اين راه به نيستى ( 10 ) قناعت كن ( 11 ) .
تو را اگر همى راه حق جويى اوّل
طلب كرد بايد سبيل الرّشادى
پس از نيستى زاد آن راه سازى
كجا ( 12 ) بهتر از نيستى نيست ( 13 ) زادى
بيش از آن نبود كه چون از نيستى زاد سازى نيست شوى . و همهء هستى در تحت آن نيستى هست ، و همهء وجود در ضمن آن عدم ، و همه اثبات در ميان آن انتفاء ، لا جرم چون چنين كنى هم حاجى باشى ( 14 ) هم غازى ، پايه جهاد بيش از پايه حجّ
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها بجز فق آسانتر بود و آن جا هر چه سبك بارتر باشى تو را .
( 2 ) . راحله ئت / راحله ات ، مر : راحليت .
( 3 ) . مب : راحله كن .
( 4 ) . و حبيت ، وز ، آج : وجيت ، دب ، لب ، فق ، مب ، مر : و حيث ، چاپ شعرانى ( 2 / 119 ) : و قنعت .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : دارش .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : توانى .
( 7 ) . آج ، مب : چون .
( 8 ) . مر : هر چند .
( 9 ) . راحله يت / راحله ات .
( 10 ) . مج : نبينى ، وز دب : نبستى .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها بجز مج ، وز : كنى ، آج شعر .
( 12 ) . اساس : روى كلمه خط كشيده شده و به دست خواننده اى نا اهل به صورت « ترا » تصحيح شده است .
( 13 ) . مر : هست .
( 14 ) . مب ، مر و .