تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
زاد ( 1 ) تقوى مىبايد ، تو به زاد ازدياد معاصى آورده اى ، به اين زاد راه نتوان ( 2 ) بريدن ، اين زاد برسد و تو را به منزل نرساند ( 3 ) :
و زادي قليل ما أراه مبلَّغي أ للزّاد أبكي أم لطول مسافتي
تو را زاد يا در معاصى ازدياد است ، يا دوستى آل زياد است ، اينت ( 4 ) به ترك ( 5 ) سازى كه تو را زاد ( 6 ) است ! حقيقت دان كه تو را از دوستى يزيد و زياد بس ( 7 ) زياده جاه نباشد ، و اگرت از اين زيادتى بود ، آن زيادت همه نقصان است ، و اگر اين ربح ( 8 ) مىشناسى عين خسران است [ 249 - ر ] .
زيادة المرء فى دنياه نقصان و ربحه غير محض الحق خسران
زاد عقبى تقوى ( 9 ) بايد كه آن راهى پر آفت است ، به پر خيز ( 10 ) بايد بدان راه رفتن ، راهى است پر خار و خاشاك . يكى را از بزرگان پرسيدند كه : تقوى چه باشد ؟ گفت : هل سلكت طريقا ذا شوك ؟ فقال : نعم . گفت : هرگز در هيچ راه خارستان رفته اى ؟ گفت : بلى . گفت : چگونه كردى ؟ گفت : حذرت و تشمّرت . گفت : بر حذر و هشيار و دامان چاك زده . گفت : تقوى آن است كه در راه دين همچنان روى . شاعر نظم كرد اين معنى و گفت :
خلّ الذّنوب صغيرها و كبيرها فهو التّقى
و اصنع كماش فوق أر ض الشّوك يحذر ما يرى
لا تحقرنّ صغيرة إنّ الجبال من الحصى
مردان آنان بودند كه در راه دنيا هم تقوى زاد كردند تا به راه دين رسيدن ( 11 ) .
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها تو . ( 2 ) . مر : نتوانى . ( 3 ) . مج ، دب شعر . ( 4 ) . مج اين است : ( 5 ) . كذا : در اساس ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : مرگ سازى ، مج : برگ سازى ، چاپ شعرانى ( 2 / 121 ) : برگ و سازى . ( 6 ) . آج ، لب ، مر : آزاده . ( 7 ) . دب ، آج : پس . ( 8 ) . وز ، دب ، لب ، فق ، مب : اين رنج ، مر : مر اين كه را ربح . ( 9 ) . مج : پرهيز . ( 10 ) . مج ، وز ، آج ، فق ، مب ، مر : پرهيز . ( 11 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : رسيدند ، مب : رسيدندى .