خداى بكند و رفث و فسوق ( 1 ) نكند از گناه به در آيد چنان كه آن روز كه از ( 2 ) مادر بزاد .
وهيب بن الورد مىگويد : با سفيان ثورى طواف خانه مىكردم در شب ، سفيان برفت و من در حجر شدم و نماز مىكردم ، سر بر سجده نهادم ، آوازى شنيدم كه از ميان استار كعبه به در مىآمد ( 3 ) و مىگفت : يا جبريل ( 4 ) اشكو الى اللَّه ثمّ اليك ما يفعل هؤلاء الطَّائفون حولي من تفكّههم فى الحديث و لغطهم ( 5 ) و سومهم .
وهيب ( 6 ) گفت : من تأويل ( 7 ) كه خانه با جبريل شكايت مىكند ، مىگفت : شكايت مىكنم با خداى پس ( 8 ) با تو اى جبريل از آن كه اين طواف كنندگان مىكنند از مزاح و گفتا گوى ( 9 ) در پيرامن من ( 10 ) و نرخ چيزها كردن .
و اصل « جدال » و « جدل » و « مجادله » از جدالت است و هو الارض و آن ( 11 ) زمين باشد ، يقال : جادلته فجدلته ، اى صارعته فصرعته على الارض . * ( وَما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْه اللَّه ) * ، و آنچه شما كنى از خير خداى داند . آيت وارد است مورد ترغيب ( 12 ) ، و معنى آن است كه : من عالمم به آنچه مىكنى از خير و بر من فرو ( 13 ) نمىشود تا واثق باشى به آن كه بر من بنشود به وقت جزا به اجزا و تفاصيل آن عالمم تا همهء را جزا به سزا بدهم [ 247 - پ ] ، چه از حقّ آن كه عالم الذّات بود آن است كه عالم بود به همهء معلومات بر هر وجهى كه صحيح بود كه بدانند .
آنگه تحريض ( 14 ) كرد خلق را بر طاعت و پرهيزگارى ، گفت : * ( وَتَزَوَّدُوا ) * ، و زاد برگيرى ، * ( فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى ) * ، كه بهترين زاد تقوى و پرهيزگارى است .
مفسّران گفتند : آيت وارد است در باب قومى كه ايشان از يمن به حج آمدندى بى زاد ، گفتند ( 15 ) : نحن وفد اللَّه افتراه لا يطعمنا ، ما وفد خداييم ما را طعام نخواهد ( 16 ) دادن ؟
هامش
( 1 ) . چاپ شعرانى ( 2 / 117 ) و جدال .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها بجز مر : كز .
( 3 ) . لب : مىآيد .
( 4 ) . فق : جبرئيل .
( 5 ) . دب : تعظيم .
( 6 ) . مب ، مر : وهب .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها بجز مر بر آن كردم .
( 8 ) . مج ، وز ، دب ، لب ، فق ، مر : خدايش ، با توجّه به آج و ترجمه عبارت تصحيح شد .
( 9 ) . لب ، مب : گفتگوى ، فق ، مر : گفتگوى .
( 10 ) . مج : اين ، مب : وى .
( 11 ) . دب ، آج ، لب ، مر به .
( 12 ) . مب را .
( 13 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : بر من فوت .
( 14 ) . دب ، لب ، فق ، مب ، مر : تحريص .
( 15 ) . مب : گفتندى .
( 16 ) . مر : نخواهند .