تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
است ، اگر دشمنى ( 1 ) را نمىيابى كه با او جهاد كنى تا كشته او شوى ، با خود گرد و با خود جهاد كن ( 2 ) و در آن جهاد اجتهاد كن كه از تو دشمنتر تو را دشمن ( 3 ) نيست ، اعدى عدوك بين جنبيك ، تا كشته خود شوى به دست خود ، تا قاتل و مقتول تو باشى ( 4 ) . به قاتلى درجهء مجاهدان يا بى ، به مقتول پايه شهيدان :
صلاح تو در كشتن تست و آنگه صلاحيست ( 5 ) اين مضمر اندر فسادى
نبينى كه پروانه شمع هر گه كه بر باطنش چيره ( 6 ) گردد و دادى ،
برى گردد از خويش و بر صدق دعوى كند خويشى خويش را چون ( 7 ) رمادى
و لكن تو از آن پست همّت ترى ( 8 ) و دون منزلتتر ( 9 ) كه اختيار چنين چيزها كنى . تو خود كشته هوايى ، چگونه كسى را كشى ! تو خود اسير مرادى ، كسى را چگونه اسير كنى ! گفتم ( 10 ) تو هوا را كشى ، هوا تو را كشت ( 11 ) . گفتم ( 12 ) : تو مراد را قهر كنى ، مراد تو را قهر كرد . گفتم ( 13 ) : قهرمانى قاهر باشى ، قهرمانده اى مقهور شدى ، همهء عمر در بند آرزو مانده تا باشد كه بر آيد ، صد هزار جان عزيز بر آيد و آن برنيايد ، صد هزار عمر چو ( 14 ) عمر تو برسد ، و آن بنرسد ، عمر تو [ 248 - پ ] به سر آيد ، و جز آن كه نوشته تو است به سر تو نيايد ( 15 ) ، قُلْ لَنْ يُصِيبَنا إِلَّا ما كَتَبَ اللَّه لَنا هُوَ مَوْلانا ( 16 ) . . . ، تو را يك نفس از اين هوس پرواى دگر چيز نيست ( 17 ) .
ايا مانده بر موجب هر مرادى شب و روز در محنت اجتهادى
هامش
( 1 ) . مج ، مر : دشمن . ( 2 ) . مج ، وز ، دب ، لب ، مر : جهادى كن . ( 3 ) . وز : از تو دشمنتر تو را كس ، دب : كه تو دشمنتر تو كس ، آج ، لب ، فق ، مر ، لب : دشمنتر از تو كس . ( 4 ) . صورت ظاهر نسخه اساس چنان مىنمايد كه عبارت : « تا كشته خود شوى . . . تو باشى » به صورت و هيأت شعر ( بيت ) ملحوظ نظر كاتب بوده است :تا كشته خود شوى به دست خود تا قاتل و مقتول تو باشىاگر بر فرض چنين بوده باشد ، در مصراع دوم كلمه اى از قلم افتاده است . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها بجز مج : صلاحيت . ( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : خيره . ( 7 ) . آج : خويشى خويشتن چون . ( 8 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : آن دون همّت ترى . ( 9 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : منزلترى . ( 13 - 12 - 10 ) . همهء نسخه بدلها : گفتيم . ( 11 ) . مر : كشد . ( 14 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : چون . ( 15 ) . مب قوله تعالى . ( 16 ) . سورهء توبه ( 9 ) آيهء 51 . ( 17 ) . آج شعر .