تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
ما قيل عند النّساء ، اين رفث آنگه باشد كه پيش زنان گويند ، اشارت به آن ( 1 ) مىكند كه : الرّفث ذكر الجماع عند النّساء . و علىّ بن طلحه روايت كرد از عبد اللَّه عبّاس كه گفت : « رفث » جماع بود و قبله و لمس و تعريض كردن مر جماع را به فعل و قول . و بعضى دگر گفتند : « رفث » كلام فحش ( 2 ) بود و سخن زشت ، كما قال العجاج :
عن اللَّغا و رفث التّكلَّم
* ( وَلا فُسُوقَ ) * ، عبد اللَّه عبّاس و حسن و طاووس و سعيد جبير و قتاده و ربيع و زهرىّ و قرظىّ گفتند : جمله معاصى باشد ، و اين مصدر است ، و الاسم الفسق . ضحّاك گفت : يكدگر را به لقب خواندن باشد ، من قوله تعالى : وَلا تَنابَزُوا بِالأَلْقابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الإِيمانِ ( 3 ) ابن زيد گفت : الذّبح للاصنام ( 4 ) ، چيزى براى اصنام كشتن باشد ، به آمدن رسول اين معنى منقطع شد كه خداى تعالى آيت فرستاد : وَلا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّه عَلَيْه وَإِنَّه لَفِسْقٌ ( 5 ) . . . ، و هر چه نه به نام خداى كشته بودندى حرام كرد و گفت : آن فسق است ، و نيز قوله : أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّه بِه . ( 6 ) ابراهيم و مجاهد و عطا گفتند : هو السّباب ، يكديگر را دشنام دادن باشد ، لقوله - عليه السّلام - : سباب المسلم فسوق ( 7 ) و قتاله كفر . عبد اللَّه بن عمر گفت : هر چه محرم را از آن نهى كردند در حال احرام از قتل ( 8 ) صيد و ناخن گرفتن و موى سر گرفتن ، و آنچه مانند اين است . و در اخبار ما هست : الفسوق ، الكذب ، دروغ باشد . * ( وَلا جِدالَ ) * ، و عبد اللَّه مسعود و عبد اللَّه عبّاس و عمرو بن دينار و سعيد جبير و عكرمه و ضحّاك و زهرى و عطاء بن يسار و عطاء بن ابي رباح و قتاده گفتند : « جدال » مجادله و مخاصمه بود ، و عبد اللَّه عمر گفت : دشنام دادن و منازعت بود . قرظىّ گفت : « جدال » آن بود كه قريش چون حجّ بكردندى ( 9 ) با هم خصومت و
هامش
( 1 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : به او . ( 2 ) . مب : كلام درشت . ( 3 ) . سورهء حجرات ( 49 ) آيهء 11 . ( 4 ) . مج : الاصنام . ( 5 ) . سورهء انعام ( 6 ) آيهء 121 . ( 6 ) . سورهء انعام ( 6 ) آيهء 145 . ( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : فسق . ( 8 ) . چاپ شعرانى ( 2 / 116 ) : قبيل . ( 9 ) . دب ، اج ، لب ، فق : بكردند ، مب ، مر : كردند .