كه بالاى ثلث است خود منهى است و در شرع روا نيست ، چه رسول - عليه السّلام - ثلث را مىگويد : و الثّلث كثير [ 216 - پ ] .
و * ( حَقًّا ) * ، نصب ( 1 ) بر مصدر بود از فعلى محذوف ، و روا بود كه نصب او بر حال بود . و قوله : * ( عَلَى الْمُتَّقِينَ ) * ، منع نكند از آن كه جز متّقيان در آيت داخل باشند ، و لكن ايشان را به ذكر تخصيص كرد چون انتفاع ايشان را بود به اين ، چنان كه گفت در حقّ قرآن : هُدىً لِلْمُتَّقِينَ ( 2 ) ، و اين حديث رفت . و حقّ آن بود كه صحّت او معلوم شده باشد سواء ( 3 ) اگر فعل باشد و اگر قول و اگر اعتقاد . و « متّقى » را در اين جا معنى آن است كه : از عقاب بپرهيزد به اجتناب معاصى و امتثال اوامر او .
قوله تعالى : * ( فَمَنْ بَدَّلَه بَعْدَ ما سَمِعَه ) * ، هر كه بدل كند آن را بعد ( 4 ) از آن كه شنيده باشد . « ها » راجع است با وصيّت - و تذكير او براى آن كرد - و اگر چه وصيّت مؤنّث است - كه حمل كلام بر معنى كرد - و هو الإيصاء - كه اين مصدر باشد ، و وصيّت اسم .
و گفتهاند : معنى « وصيّت » قول باشد ، و قول مذكّر است ، مثال اين قوله تعالى :
فَمَنْ جاءَه مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّه ( 5 ) . . . ، اى وعظ ، و چنان كه امرو القيس گفت :
برهرهة رخصة رؤدة
كخرعوبة البانة المنفطر
و منفطره نگفت ( 6 ) براى آن كه شجر خواست يا غصن ( 7 ) * ( فَإِنَّما إِثْمُه ) * ، بزهء آن ، يعنى بزهء « تبديل » . و « ها » راجع است با تبديل . و جرير گفت : « ها » راجع است في قوله : * ( فَمَنْ بَدَّلَه ) * ، با فعل موصي . و « تبديل » تغيير چيزى باشد از راستى او ، و « بدل » چيزى بود كه قايم تواند بودن به مقام چيزى دگر . و بزه و حرج بر آن كس باشد كه تبديل وصيّت كند و مزد ( 8 ) وصيّت كننده بر جاى خود بود بنزديك خداى تعالى ، جز آن كه ( 9 ) وصيّت كننده ( 10 ) به خلاف شرع وصيّتى كرده باشد
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، فق ، مب او .
( 2 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 2 .
( 3 ) . مب : خواه .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : پس .
( 5 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 275 .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز آج : بگفت .
( 7 ) . مج ، وز : يا غصبنى ، دب : تا عصو ، لب ، فق ، مر : تا عصر ، مب : تا عصرى .
( 8 ) . اساس : به نزد ، با توجّه به ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 9 ) . مج ، وز : آنگه كه ، مب : چون كه ، وز به صورت : « جز آنگه گر » هم خوانده مىشود .
( 10 ) . وز : كنند .