موصى لهم . و قول اوّل ظاهرتر است در روايات .
و دگر آن كه : به ظاهر آيت آن لا يقتر است ، براى آن كه مىگويد : * ( فَلا إِثْمَ عَلَيْه ) * ، و اين در جاى رخصت و فتوا گويند ، نه در جاى فعل واجب از امر معروف و نهى منكر ، اگر چنين بودى بايستى كه ( 1 ) گفتى : فله من الاجر كذا و كذا بدل قوله :
* ( فَلا إِثْمَ عَلَيْه ) * . پس اين قرينه لايق آن حال است كه او قول موصى رها كرده باشد ، به ظاهر چنان كه ( 2 ) نمايد كه داخل است در آيت اوّل حق تعالى باز نمود كه نه چنين است .
و روايت كردهاند از امير المؤمنين على - عليه السّلام - كه خواند : « حيفا » ( 3 ) بالحاء و الياء ، و معنى همان باشد . اى ظلما و نقصانا لحقّ الغير .
امّا قوله : * ( فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ ) * ، گفتهاند : كنايت راجع است الى الوالدين و الاقربين ، و اين مرجعى باشد كه در كلام نيامده است . و فرّاء مىگويد : راجع است با موصى لهم و آنان كه با ايشان منازعت كنند از ورثه ، و حذف كرد آن را از كلام لدلالة المعنى عليه ، و مثال اين چنان است كه مسكين دارمىّ گويد :
اعمى اذا ما جارتي خرجت
حتّى يوارى جارنى الخدر [ 217 - پ ]
و يصمّ عمّا كان بينهما
سمعي و مابي ( 4 ) غيره وقر ( 5 )
« بينهما » ، يعنى از ميان او و شوهرش ، و در بيت اوّل ذكر شوهر نيست ، و آن كه شاعر نيز گفت مثال اين است :
و ما ادري اذا يمّمت وجها
اريد الخير أيّهما يليني
ء الخير الَّذي أنا ابتغيه
أم الشّرّ الَّذي هو يبتغيني
در بيت اوّل ( 6 ) : « أيّهما » ، و در بيت جز ذكر خير ( 7 ) نيست ، و لكن چون او خير و شرّ خواست از كلام بيفگند كه معنى بر او دليل مىكرد ، آنگه در بيت دوم گزارش داد ، و قوله : * ( فَلا إِثْمَ عَلَيْه ) * ، ضمير راجع ( 8 ) است با وصىّ بر قول حسن بصرى و بر قول
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : تا .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : ندارد .
( 3 ) . مج و .
( 4 ) . مج ، وز ، آج ، مب : مالى ، فق ، لب ، مر : مانى .
( 5 ) . مج : وقس .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها گفت .
( 7 ) . مج ، وز در ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر در او .
( 8 ) . مج : واجب .