منكر كه آن چيز را نمىدانند كه چنين به اين بديعى از كار ( 1 ) او باشد ، تا اين عبارت بود از غايت حسن او و مبالغت در اين معنى ، همچنين آيت چيزى است كه ايشان را صابر كرده است بر آتش دوزخ كه نمىتوان دانستن كه آن چيست از بديعى كه آن ( 2 ) كار هست ، و اين قول منبى است از آن كه ايشان مىدانند و جحود مىكنند و دل بر آتش دوزخ بنهادهاند .
قولى ديگر در « ما » آن است كه : « ما » استفهامى است ، يعنى چيست كه ايشان را چنين صابر بكرده است بر آتش دوزخ ؟ و معنى همان باشد كه ايشان دل بر اين نهادهاند .
بعضى دگر از مفسّران گفتند معنى آن است كه : ما اجرأهم على عمل اهل النّار ، چه دليرند ايشان بر عمل اهل دوزخ ، اين قول حسن و قتاده و ربيع است . فرّاء گفت : اين لغت ( 3 ) اهل يمن ( 4 ) است . آنگه گفت از كسائى شنيدم كه ( 5 ) : نزديك قاضى يمن حاضر بودم و او يكى را سوگند عرضه مىكرد و خصم او مىگفت : ما اصبرك على اللَّه ، من گفتم : چه مىگويد ؟ گفتند مىگويد : ما اجرأك على اللَّه ، چه دليرى تو بر خداى ! قطرب گفت : ما اصبرهم على عمل اهل النّار ، اى ما ادومهم عليه ، يعنى مصراند اينان بر معصيت . و « صبر » را معنى ثبات و حبس نفس باشد ، و اين قول بهتر است از قول فرّاء .
مجاهد گفت : ما اعملهم باعمال اهل النّار ، چه نيك بر دست دارند ( 6 ) عمل دوزخيان . بهرى دگر گفتند : ما ابقاهم على النّار ، چه باقى و بپاى ( 7 ) اند بر دوزخ ، چنان كه گويند : ما اصبر فلانا على البلايا و الحبس و الضّرب ، و اين جارى مجراى مثل است ، چنان كه ما گوييم : جان سگان دارد ، يعنى سخت جان است .
هامش
( 1 ) . مج ، وز : انكار .
( 2 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب : اين ، مر : در اين .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : قول .
( 4 ) . مج : بهشت ، وز : يمين ، با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها گفت .
( 6 ) . وز كه .
( 7 ) . كذا : در اساس ، مج : بپاى ، وز ، دب ، لب ، فق ، مب ، مر : بناى .