معنى ديگر آن كه : سخن نگويد با ايشان سخنى كه ايشان را در آن خيرى ( 1 ) و مسرت باشد چنان كه با اولياى خود گويد .
معنى سؤم ( 2 ) آن است كه : با ايشان لم ( 3 ) و كيف و تقرير و حساب نكند ، بل بفرمايد تا ايشان را راست به دوزخ برند .
و قولى ديگر كه چهارم است آن است كه : اين كنايت بود از سخط و غضب ، چنان كه يكى از ما چون بر غلام و زير دست خود خشم گيرد با او سخن نگويد .
* ( وَلا يُزَكِّيهِمْ ) * ، ايشان را تزكيه نكند ، يعنى بر ايشان ثنا نيكو نگويد ، و ايشان را وصف نگويد ( 4 ) به آن كه ايشان نه اهل زكات و طهارتاند .
و ابو مسلم گفت : معنى آن است كه ايشان را مطهّر بنه كنند ( 5 ) از گناه ، به معنى آن كه ايشان را عفو بنه كنند ( 6 ) قولى ديگر آن است كه ايشان را پاك بنكند يعنى بنه رهاند از دوزخ ، و ايشان را عذابى اليم باشد يعنى مولم ، فعيل به معنى مفعل است - چنان كه بيان كرده شد .
* ( أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى ) * ، اى استبدلوا ، ايشان آنانند كه گمراهى بدل كردهاند به راه راست ، يعنى هدى بدادهاند و ضلالت بستده ، و معنى آن كه اين رها كردهاند و آن اختيار كرده ، يعنى مسلمانى رها كردهاند و جهودى اختيار كرده ، و اين قول عبد اللَّه عبّاس است . و ابو مسلم گفت : ره بهشت رها كردهاند و ره دوزخ گرفته ، و قول اوّل بهتر است تا چو مكررى نباشد ، با ( 7 ) اين كه : * ( وَالْعَذابَ بِالْمَغْفِرَةِ ) * ، چه او هم اين معنى دارد [ 201 - پ ] .
آنگه بر سبيل تعجّب فرمود ( 8 ) : * ( فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ ) * ، و اين « ما » ى تعجّب بود ، چه صابراند ايشان بر دوزخ . و تحقيق اين « ما » هر كجا امثال اين باشد كه آن را « ما » ى تعجّب خوانند ، آن ( 9 ) است كه : شىء اصبرهم على النّار ، چنان كه ما احسن زيدا ، معنى آن است كه : شىء احسن زيدا ، چيزى است كه زيد را نيكو كرده است
هامش
( 1 ) . مر : چيزى از .
( 2 ) . مج ، وز : سهام .
( 3 ) . مج ، وز : كم .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : نكند .
( 6 - 5 ) . همهء نسخه بدلها : بنكند .
( 7 ) . مج ، دب : و تا ، وز : و با .
( 8 ) . دب كه .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : اين .