به جامه باز آيد ببايد شستن ، و اگر خشك باشد آب بر او بايد زدن . و موش و وزغ و روباه و خرگوش را حكم اين است بنزديك ما ، و اختلاف فقها در دگر جا گفته شود .
امّا محرّم چهارم آن است كه : ذبيحه اى كه كشته ( 1 ) باشند نه به نام خداى . و * ( أُهِلَّ ) * ، اى صيت ( 2 ) . و « اهلال » رفع صوت بود ، و هلال از اين جاست براى آن كه عند رؤيت او آواز بردارند به تكبير و دعا ، و منه اهلال الصّبىّ و استهلاله ، و الاهلال بالحجّ رفع الصّوت بالتّلبية ، و قال ابن احمر [ 199 - پ ] :
يهلّ بالفرقد ركبانها
كما يهلّ الرّاكب المعتمر
عبد اللَّه عبّاس گفت : آن ذبايح باشد كه براى اصنام كشند ، و در روايتى ديگر هم از او آن باشد كه مشركان كشند ، پس عند ذبح ( 3 ) نام خداى نبرند ، نام طواغيت برند ، و هو قوله تعالى : وَما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ ( 4 ) . . . ، براى آن كه كافران آنچه براى اصنام كشند بر آن نام خداى نبرند ، و اين قول سعيد جبير است . و قتاده و مجاهد و بعضى دگر گفتند : مراد آن ذبيحه است كه بر او نام خداى نبرند ( 5 ) ، و اين قول ربيع و حسن بصرى است .
و بنزديك اهل البيت - عليهم السّلام - ذبايح هيچ صنف از اصناف كفّار از مشركان و ملحدان و جهودان و ترسايان و گبران بنشايد خوردن ، چه اگر ايشان نيز نام خداى برند ( 6 ) بدان ( 7 ) ، خداى را نشناسند ، نه نام خداى موصوف به صفات كمال گفته باشند ذبيحهء ايشان حلال نبود .
و بنزديك فقها ذبايح اهل كتاب حلال باشد چون نام خداى برند بر آن ، و چون نام مسيح برند ترسايان حلال نباشد ، و اين قول مالك و شافعى و ابو حنيفه و اصحاب اوست .
و ما بيان كرديم كه در اين باب اعتبار ( 8 ) به تسميهء ايشان نيست ، چه اعتبار به اعتقاد است [ دگر آن كه ايشان وجوب تسميه را معتقد نهاند ، و اعتبار در اين باب به
هامش
( 1 ) . مج ، وز : گفته .
( 2 ) . مج : وصيت .
( 3 ) . مج ، وز ، مب : ذبايح .
( 4 ) . سورهء مائده ( 5 ) آيهء 3 .
( 5 ) . آج ، لب ، فق : نبردند .
( 6 ) . مج : نبرند .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : بر آن .
( 8 ) . آج و .