هم از جامه هم از اندام ، و آن سه خون است : خون ( 1 ) حيض و استحاضه و نفاس .
و ضرب دوم : خونى است كه ( 2 ) ازالهء قليل و كثيرش واجب نيست از جامه و اندام ، و آن خون كيك است و سراشك و مانند آن از آنچه آن را خونى روان نباشد ، و نيز خون ماهى و خون جراحتى و ريشى كه پيوسته از او خون آيد .
و ضرب سوم خونى است كه ( 3 ) به مقدار درمى ( 4 ) باشد ازالتش واجب بود و چون كمتر باشد واجب نبود . و آن باقى خونهاست از جملهء حيوانات ، و خون بينى و خون فصد و حجامت و همه را حكم اين است .
و مالك در خون مگس و ماهى خلاف كرد و گفت : واجب بود به شستن ، و در خون براغيث گفت : چون بسيار بود ، واجب باشد ازالتش ، و شافعى اين فرق نكند ميان اين خونها .
و امّا جگر ، اگر چه در او خون بود مختلط اطلاق نام خون نكنند بر او ، بل در عرف آن را كبد خوانند ، و از اطلاق اين اسم خون نشايد دانستن » .
امّا محرّم سوم ( 6 ) كه در آيت است ( 7 ) گوشت خوك است ، و اگر چه در آيت ذكر لحم كرد اجماع امّت است بر تحريم پيه و پى و پوست او . و نيز در نجاست او خلاف نكردند ، خلاف در جواز انتفاع كردند به موى او . ابو حنيفه و محمّد بن الحسن گفتند :
روا باشد به او خرز ( 8 ) كردن ، و ابو يوسف گفت : مكروه است ، و مذهب اوزاعى باكى نيست ، و به مذهب ما و شافعى روا نباشد .
و بنزديك ما فرقى نباشد ميان خوك آبى و ميان خوك بيشه در باب تحريم ، و بنزديك اصحاب ابو حنيفه همچونين است ، و بنزديك مالك و شافعى و اوزاعى و ابن ابى ليلى حلال گويند گوشت هر چه در دريا بود ، و بعضى اصحاب شافعى آن را حمار الماء خوانند ، خر آبى ، و گوشتش حلال دارند . و مذهب ليث آن است كه : مردم آبى و خوك آبى حرام است ، و حكم خوك و حكم سگ در پليدى يكى ( 9 ) است اگر تر
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مر : چون .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها از .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها چون .
( 4 ) . مر : درهمى .
( 5 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : گفتن .
( 6 ) . مر : سيم .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : گفت .
( 8 ) . مج : حذر ، وز ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : حرز .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها آن .