تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
گفته‌اند في قوله في سورة الحجّ : وَمَنْ يُرِدْ فِيه بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْه مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ ( 1 ) . امّا امن وحوش و طيور در حكم شرع پيدا كرديم و امّا از روى قهر چنان است كه اگر شير با گاو ، و يوز با آهو ، و سگ با خرگوش بايستند هيچ يكديگر را گزند نكنند ، و يك از يك ايمن باشند مادام تا در حرم باشند ، و كبوتر و ديگر مرغان بر سر و دوش مردم مىنشينند و كس زهره ندارد كه بگيرد . تا در خبر است كه آزموده‌اند و روايت كرده كه : چند كس از آنان كه در حرم بىحرمتى كردند و كبوتر حرم بگرفتند و بكشتند ( 2 ) ، هنوز آن در شكم ايشان بود ( 3 ) كه شكمشان بطركيد . و عبد العزيز بن ابى روايت كند كه : جماعتى به ذي طوى فرود آمدند ، آهو مىآمد با مردم انس گرفته و احتراز نمىكرد . يكى از ايشان پاى آهوى بگرفت . گفتند : دست بدار . ساعتى مىداشت ( 4 ) چندان كه آهو بول كرد . چون به قيلوله بخفتند ، مارى بيامد و بر شكم آن مرد بخفت ، چون از خواب در آمدند ، او را گفتند [ 145 - پ ] : بنگر تا به آن بىحرمتى ( 5 ) كه كردى چه آمد تو را ( 6 ) ؟ چندان كه خواستند كه آن مار را دور كنند ، دور نشد از شكم او تا مرد ( 7 ) حدث كرد از خوف او ، آنگاه فرود آمد و برفت . مجاهد روايت كند كه : در جاهليّت از پس قصىّ بن كلاب جماعتى بازرگانان از شام مىآمدند و به وادى ذى طوى فرود آمدند و آهو مىگرديد و چره مىكرد . مردى از ايشان گمان برداشت و آهوى ( 8 ) را بزد و بيفگند و بكشتند و پوست بكشيدند ( 9 ) و آتش بركردند تا بپزند . بعضى در ديگ نهادند و بعضى بر آتش . از آن آتش شررى بجست و در آن قوم افتاد و جمله بسوختند ، و جامه‌هاى ايشان و متاع ايشان و رختشان نسوخت . و امّا اجابت دعاى ابراهيم در ثمرات ، آن است كه در خبر مىآيد از جبير بن مطعم و از زهرى و از محمّد بن المنكدر ( 10 ) كه چون ابراهيم - عليه السّلام - اين دعا كرد ،
هامش
( 1 ) . سورهء حج ( 22 ) آيهء 25 . ( 2 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر بخوردند . ( 3 ) . آج ، لب ، فق ، مر : بيرون نيامده بود . ( 4 ) . مر : نگاه داشت . ( 5 ) . بى حرمتيى . ( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق : چه چيزى پيشت آمد ، مر : چه چيز پيشت آمد . ( 7 ) . آج ، لب ، فق : تا او را ، دب : تا او از . ( 8 ) . آج ، فق ، مر : آهويى . ( 9 ) . مج : كندند ، ديگر نسخه بدلها : بكندند . ( 10 ) . اساس : المكندر ، با توجه به مج و اتّفاق نسخه بدلها ، تصحيح شد .