پدرم گفت او را كه : تو از كجايى ؟ گفت : از شام . گفت : از كدام شهر ؟
گفت : از بيت المقدّس . گفت : كتابين خوانده اى - يعنى توريت و انجيل ؟ گفت :
آرى .
گفت : اى برادر اهل شام ! امّا ابتداى طواف آن بود كه چون خداى تعالى فريشتگان را گفت : إِنِّي جاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً . . . ، ايشان گفتند : أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها ( 1 ) - الاية حق تعالى گفت : إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ ( 2 ) .
ايشان بترسيدند ، گفتند : به نادانى ، ما ( 3 ) بر خداى اعتراض كرديم ، بيامدند و در ( 4 ) خداى تضرّع كردند و گرد عرش طواف كردن ( 5 ) ، خداى تعالى به ايشان نظر كرد و رحمت ( 6 ) فرو فرستاد . آنگاه در زير عرش خانه اى بنهاد بر چهار ستون از زبرجد سبز ، و آن را غاشيه اى ساخت از ياقوت سرخ ، و آن را بيت الضّراح نام نهاد . آنگاه فريشتگان را گفت : طواف عرش رها كنى و گرد اين خانه طواف كنى ، و آن بيت المعمور است كه خداى تعالى آن را ياد كرد در قرآن . هر روز هفتاد ( 7 ) هزار فريشته در آن جا شوند تا به روز قيامت نيز به آن جا نرسند .
آنگاه خداى تعالى جماعتى فريشتگان را به زمين فرستاد ، گفت : در برابر اين خانه در ( 8 ) زمين خانه اى كنى به اين طول و عرض و ارتفاع ، تا چنان كه شما ( 9 ) طواف اين خانه مىكنى ، اهل زمين طواف آن خانه كنند . مرد گفت : راست گفتى اى پسر رسول خداى ، همچونين بود .
و در خبر است كه : يك روز جبريل - عليه السّلام - بنزديك رسول آمد ، و عصابه اى بر سر بسته ، گرد بر آن عصابه نشسته بود . رسول - عليه السّلام - گفت : اين گرد چيست ؟ گفت : من به زيارت خانه كعبه بودم ، جماعتى فريشتگان با من بودند ، زحمت كردند در طواف بر يكديگر ، اين گرد پرهاى ( 10 ) ايشان است .
هامش
( 2 - 1 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 30 .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مب : نبادا كه ما .
( 4 ) . دب ، آج لب ، فق ، مر : از .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها بجز مب گرفتند .
( 6 ) . مج ، وز به ايشان .
( 7 ) . مر : هفت .
( 8 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر روى .
( 9 ) . مر : اهل سما .
( 10 ) . لب ، فق ، مر : گردهاى .