كتابتى [ نه ] ( 1 ) به لغت عرب . راهبى را بخواندند ، و مردى را از اهل يمن تا آن بخواندند ( 2 ) ، نبشته ( 3 ) بود : انا اللَّه ذو بكّة حرّمتها يوم خلقت السّموات و الأرض و الشّمس و القمر و يوم وضعت هذين الجبلين [ 144 - ر ] و حففتها بسبعة املاك حنفاء ( 4 ) لا تزول ( 5 ) حتّى يزول أخشباها مبارك لاهلها فى الماء و اللَّبن ، نبشته ( 6 ) بود : من خداام خداوند بكّه ( 7 ) حرام بكردم اين شهر را آن روز كه آسمان و زمين آفريدم و آفتاب و ماه ، و آن روز كه اين كوهها بنهادم اين جا ، و هفت فريشتهء با استقامت را موكّل كردم بر او ، و اين زايل نشود تا كوهها زايل شود ( 8 ) ، و بركت كردم اهل اين شهر را در آب و در شير .
و نيز استدلال كردند بر آن كه هميشه حرم بود بقوله تعالى : رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ ( 9 ) . . . ، و بعضى دگر گفتند : حلال بود پيش از ابراهيم - عليه السّلام - و امّا به دعاى ابراهيم حرام شد و استدلال كردند به خبرى كه روايت كردند از ابو هريره كه رسول - عليه السّلام - گفت : ابراهيم بنده خدا بود و خليل او بود ، و او مكّه به حرام كرد ، و من بنده خداام و رسول خداام ، من مدينه را حرام كردم ، از ميان اين دو كوه درختش نبرند ، و صيدش را نرنجانند ، و در او سلاح برنگيرند ، و گياهش ندروند الَّا براى علف شتر .
و قول اول درستتر است ، و ممكن است جمع كردن ميان هر دو قول بر وجهى كه مناقضت زايل بود ، و آن آن است كه مكّه و ما والاها هميشه حرم ( 10 ) بود به آن اخبار به معنى آن كه ممنوع و مصون بود از حلول عقوبات چون مسخ و خسف و سطوات جبّاران . و ابراهيم - عليه السّلام - درخواست از خداى تعالى تا آن را ادامت كند و پيوسته بدارد . و ممكن بود كه حرام بود به اين معنى كه گفتيم ، و لكن از روى حكم شرع كه محرّم شد به دعاى ابراهيم محرّم شد .
و حسن بن القاسم ( 11 ) روايت كند از بعضى اهل علم كه : چون آدم - عليه السّلام -
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 6 - 2 ) . همهء نسخه بدلها : بخواند .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : نوشته .
( 4 ) . آج : حفّا .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : لا يزول .
( 7 ) . مب ، مر : مكّه .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها بجز مب : نشود .
( 9 ) . سورهء ابراهيم ( 14 ) آيهء 37 .
( 10 ) . مر : حرام .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها : حسين بن القاسم .