آن جا نهادند و هر جنس متاع و ميوه و انواع نعمت آن جا مىبردند ، و اين قصّهء آن است كه چگونه ( 1 ) مأمن گشت من حيث الظَّاهر .
امّا من حيث الحكم خلاف كردند . بعضى علما گفتند : مكّه حرم بود پيش از آن كه ابراهيم - عليه السّلام - دعا كرد ، و از عهد آدم - عليه السّلام - كه بيت المعمور ( 2 ) آن جا بنهادند براى او ، او محترم و مميّز بود ، و پيش از آدم - عليه السّلام - در بدايت خلق زمين ، كه خداى تعالى اول بقعه اى كه از زمين آفريد بكّه ( 3 ) بود جاى كعبه ، آن را حرمى محرّم كرد و به حرمت مميّز كرد از همه زمين ، و زمين از زير آن به در آورد ، از اين جا مكه را امّ القرى خوانند كه اصل همهء زمين از اوست ، و بمثابت متولَّدى است از او .
و بيان آن كه مكّه هميشه محرّم ( 4 ) بود آن است كه در خبر مىآيد كه : چون رسول - عليه السّلام - مكّه بگشاد ، خزاعيى ( 5 ) ، هذليى ( 6 ) را بكشت ، پيغامبر - عليه السّلام - خطبه اى كرد و در آن خطبه گفت : بدانى ( 7 ) كه خداى تعالى مكّه را حرمى محرّم ( 8 ) كرد آن روز كه آسمان و زمين آفريد . حلال نباشد كسى را كه به خداى و قيامت ايمان دارد كه آن جا خون ريزد ، يا درخت او ببرد . و خداى تعالى هيچ كس را حلال نكرد اين حرم الَّا مرا يك ساعت و پس از آن حرام كرد . الا ! و هر كه حاضر است سخن من بشنوى و ياد گيرى و به غايبان برسانى . و اگر كسى گويد ( 9 ) پيغامبر آن جا خون ريخت ، بگوى ( 10 ) كه : خداى او را حلال كرد يك ساعت ، باز حرام كرد تا به روز قيامت .
و روايت كردهاند از عبد اللَّه عبّاس كه گفت : چون خانهء خداى بيران ( 11 ) كردند ، چون به اساس ابراهيم - عليه السّلام - رسيدند ، سنگى بيافتند بر آن جا نقش كرده
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : چون .
( 2 ) . مج بود .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : مكّه .
( 4 ) . دب ، لب ، فق ، مب ، مر : محترم .
( 5 ) . دب ، آج ، لب : فق ، مب ، مر : خزاعه .
( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : هذيلى .
( 7 ) . بدانى / بدانيد .
( 8 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : محترم .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها نه .
( 10 ) . آج ، لب : بگوييد ، مب : بگو ، دب ، فق : بگويد .
( 11 ) . فق : ويران .