هرگز كس نگفت كه اين جا آب بوده است ؟ و اگر كسى خواهد كه چاهى كند ( 1 ) سيصد ( 2 ) چهارصد گز ببايد كندن تا آبى شور بر آيد ، اين چه حال است ؟ هاجر قصّهء خود با ايشان بگفت و اكرام خداى تعالى ايشان را به آن آب . ايشان گفتند : ما را از اين آب شربتى ( 3 ) ده كه باز خوريم . ايشان را از آن آب داد تا باز خوردند ، آبى عذب خوش بود . گفتند : اين آب به ملكيّت كه راست ( 4 ) ؟ گفت : مرا و فرزند مرا ، كه خداى تعالى براى ما پيدا كرد .
آنگه بر كوه رفتند و بنگريدند ( 5 ) همهء زمين گياه زار ديدند و درختان سبز شده ( 6 ) ، گفتند : تو را در اين آب و گياه مشاركى يا مخاصمى هست يا مدّعيى ؟ گفت : حاشا ، كه اصل ملكيّت اين مراست و اين فرزند مرا .
ايشان برفتند و قوم خود را خبر دادند ، و ايشان مردمانى بودند خداوندان چهارپا ( 7 ) از گاو ( 8 ) و گوسفند ( 9 ) و شتر . شادمانه شدند ، برخاستند ( 10 ) و بار بر نهادند و روى به آن جايگاه [ 143 - پ ] نهادند و پيرامن آن فرود آمدند ، و كس فرستادند به هاجر ، و گفتند كه : اجازت باشد ( 11 ) در جوار و همسايگى تو فرود آييم ؟ كه تو نيز اين جايگاه تنهايى و انيسى ندارى ، و كسى نيست كه براى تو كارى كند ، و تو را و فرزند تو را خدمتى ( 12 ) كند . ما اين جا فرود آييم و در جوار ( 13 ) تو بباشيم و اين فرزند تو را بپروريم ، و خدمت به واجب كنيم ، و تو ما را از اين نصيبى كنى و از اين گياه .
هاجر گفت : روا باشد . ايشان آن جا فرود آمدند ، و آن جايگاه به ايشان مأهول شد و نعمت بسيار پديد آمد ، و ايشان به راحت افتادند ، و خداى تعالى ايشان را بركاتى بداد ، و ايشان خدمت به واجب كردند هاجر را و اسماعيل را تا اسماعيل بزرگ شد .
و ايشان اصحاب صيد بودند ، او را صيد وحش بياموختند . و مردم خبر يافتند ، روى به
هامش
( 1 ) . مب : اين جا چاه بكند .
( 2 ) . فق يا ، مر و .
( 3 ) . مج ، وز : شربه اى .
( 4 ) . اساس و همهء نسخه بدلها : كراست / كه راست .
( 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : نگريستند .
( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر ديدند .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : پاى .
( 8 ) . مج ، وز : گاف / گاو ، كه بر اساس مرجّح است .
( 9 ) . مج ، وز : گوسپند .
( 10 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر ، تا : برخواستند .
( 11 ) . مج تا كه اگر تو را شايد كه ما ، ديگر نسخه بدلها اگر تو را شايد كه ما .
( 12 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : خدمتكارى .
( 13 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : جار .