تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
يا آدميى يا ( 1 ) انيسى بيند ، از جانب كوه مروه آوازى شنيد ، از آن جا بدويد و به كوه مروه آمد بنگريد ( 2 ) كس را ( 3 ) نديد . همان ( 4 ) آواز از كوه صفا بشنيد ، بدويد با كوه صفا آمد ، كس را نديد . بار ديگر آواز از كوه مروه شنيد ( 5 ) ، بدويد با كوه مروه آمد ، كس را نديد . آواز از صفا مىآمد ( 6 ) ، همچنين تا هفت بار . به بار هفتم مدهوش و متحيّر شد ، آواز داد كه : اى خداوند اين آواز ! نمىدانم تا تو كئى ( 7 ) ! آوازت مىشنوم و تو را نمىبينم . به خداى بر تو ( 8 ) اگر بنزديك تو فرجى و فريادرسى هست ، فرياد ( 9 ) رس كه هلاك ما را ( 10 ) دريافت . حقّ تعالى ( 11 ) دويدن و تاختن آن ضعيفه ركنى كرد از اركان حجّ ، تا هر كه به حجّ آن خانه رود موافقت تاختن [ و سعى ] ( 12 ) هاجر را هفت بار از ميان صفا و مروه سعى كند ، ابتدا به صفا و ختم به مروه . آنگه آن آواز ( 13 ) متتابع مىبود ، و هاجر بر اثر آواز مىشد تا بنزديك درخت رسيد . آواز خرير ( 14 ) آب شنيد كه بر روى زمين مىرفت ، عجب داشت بدويد و با نزديك ( 15 ) اسماعيل آمد ، آب ديد . وهب منبّه گويد : به بار هفتم كه هاجر چون آيسى ( 16 ) شد و محنت بغايت رسيد ، جبريل - عليه السّلام - بيامد و پاى اسماعيل بگرفت و پاشنهء ( 17 ) او به ( 18 ) زمين بماليد ( 19 ) ، چشمه اى آب پيدا شد . و هر چه ساعت آمد بيشتر بود تا بر روى زمين روان گشت . هاجر از مروه نگاه كرد بياض و لمعان آب ديد ، عجب داشت بدويد آبى ديد كه از زير پاى اسماعيل مىبردميد و بر روى زمين مىرفت . هاجر بيامد و پاره اى ريگ پيرامن آن آب كرد ( 20 ) ، و چاله اى بكرد كه آب در او ايستاد ، و آنگه قربه از آن آب پر كرد .
هامش
( 1 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : و . ( 2 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : بنگريست . ( 3 ) . دب : هيچ را ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : هيچ كس را . ( 4 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : هم . ( 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : مىآمد . ( 6 ) . مج ، وز با صفا دويد . ( 7 ) . دب ، آج ، لب : كنى ، كئى / كه اى ، كه هستى ؟ . ( 8 ) . مر : به خدايى تو . ( 9 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : بفرياد . ( 10 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : مرا . ( 11 ) . مج ، وز از . ( 12 ) . اساس : ندارد ، از مج افزوده شد . ( 13 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر او را ، مج ، وز : آنگه او را . ( 14 ) . آج : جرى . ( 15 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : تا بنزديك . ( 16 ) . دب ، آج ، لب : آيس . ( 17 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر پاى . ( 18 ) . دب ، مر : بر . ( 19 ) . همهء نسخه بدلها : مىماليد . ( 20 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مر : بر كرد .