عريشى كرد تا در زير آن شدند ، و قربه اى داشتند ، اندكى آب در آن جا مانده بود .
جبريل گفت : خداى تعالى مىفرمايد كه اينان را اين جا رها كن و برو . ابراهيم - عليه السّلام - برگشت تا بيايد . هاجر گفت : يا خليل اللَّه ! ما را به كه رها مىكنى ( 1 ) ؟
گفت : به آن خداى كه مرا فرمود كه شما را اين جا آرم و رها كنم ، و به آن خداى كه در غار مرا طعام و شراب داد و بپرورانيد ( 2 ) ، و به آن خداى كه مرا در آتش نگاه داشت .
هاجر چون اين بشنيد ، گفت : رضيت بقضاء اللَّه و امتثلت لأمر اللَّه ، به قضاى خداى راضى شدم و فرمان خداى را منقاد شدم - حسبى اللَّه عليه توكّلت .
ابراهيم برگرديد و ايشان را به خداى تسليم كرد . ساعتى ( 3 ) بر آمد ، آن قدرى آب كه در قربه [ 142 - پ ] بود باز خورد ( 4 ) ، دگر نماند ، تشنه شد و شيرش منقطع گشت از تشنگى و گرسنگى ، و ( 5 ) اسماعيل از ضعف بيفتاد و پاى در زمين مىزد .
هاجر درماند ، برخاست ( 6 ) ، دو كوه بود ( 7 ) آن جا : يكى صفا و يكى مروه . ساعتى بر صفا مىدويد و ساعتى بر مروه مىشد تا هيچ كسى را بيند ، يا ( 8 ) حسّى و حركتى شنود ، يا مستغاثى بود ! كس را نديد . با نزديك كودك آمد ، كودك را رنجور و ضعيف يافت ، چنان گمان برد كه بخواهد مردن ، گفت : بروم تا بازى جان كندن و مرگ او نبينم . از ميان اين هر دو كوه مىدويد و مىآمد و مىشد ، گاه بر صفا و گاه بر مروه . ابتدا به صفا كرده بود ، تا هفت بار بدويد ، به بار هفتم بر مروه بود ، و در هر نوبتى بيامدى و اسماعيل را بديدى . چون او را زنده يافتى ، دگر باره بدويدى اميد آن را كه باشد كه چاره اى يابد يا چاره گرى . كس ( 9 ) را نمىديد ، به بار هفتم كه بر ( 10 ) مروه حاصل آمد بنگريد ( 11 ) بنزديك اسماعيل بياض آب ديد .
محمّد اسحاق ( 12 ) گويد : هاجر چون اوّل بار بر كوه صفا آمد تا بنگرد كه ( 13 ) هيچ آبى
هامش
( 1 ) . دب ، آج ، لب : رها مىكنيد .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها بجز مر : بپروريد .
( 3 ) . دب ، آج ، لب كه ، مر : چون ساعتى .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : باز خوردند .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : ندارد .
( 6 ) . اساس : برخواست ، با توجّه به نسخهء وز ، و رسم الخطَّ رايج تصحيح شد .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : ديد .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : تا .
( 9 ) . مر : كسى .
( 10 ) . آج ، لب : ندارد .
( 11 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : بنگريست .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها : محمّد بن اسحق .
( 13 ) . مج ، وز : تا .