و عهد كرديم با ( 1 ) ابراهيم و اسماعيل كه پاك بكنى خانهء من براى طواف كنان و مقيمان و ركوع كنان ساجدان .
چون گفت ابراهيم خدايا ( 2 ) بكن اين را شهرى ايمن و روزى كن اهلش را از ميوهها آن كه ( 3 ) ايمان آرد از ايشان به خداى و روز باز پسين ، گفت و هر كه كافر شود برخوردار كنم او را [ اندكى ] ( 4 ) ، پس ملجأ كنم او را به عذاب دوزخ ، و بد بازگشتنگاهى است .
[ 139 - / ]
چون برداشت ابراهيم قاعدهها ( 5 ) از خانه و اسماعيل ، بار خدايا بپذير از ما كه تو شنوا و دانايى .
اى خداى ما ( 6 ) بكن ما را مسلمان ( 7 ) تو را و از فرزندان ما جماعتى مسلمانان ( 8 ) تو را ( 9 ) و بازنماى ما را اركان حجّ ما و توبه بپذير بر ما كه تو ، توبه پذيرنده اى ( 10 ) بخشاينده .
خدايا ( 11 ) بفرست در ( 12 ) ايشان پيغامبرى از ايشان كه خواند ( 13 ) بر ايشان آيات تو و بياموزد ( 14 ) ايشان را كتاب و بخرد ( 15 ) درست و پاكيزه كند ايشان را كه تو غالب محكم كارى .
هامش
( 1 ) . وز : ما به سوى .
( 2 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق : بار خدايا .
( 3 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب : آن كس كه ، آن كسى كه .
( 4 ) . اساس : ندارد ، از مج افزوده شد .
( 5 ) . دب را .
( 6 ) ، 11 . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق : بار خدايا .
( 7 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق گردن نهاده .
( 8 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق گردن .
( 9 ) . وز ، دب : نهاده ، آج ، لب ، فق نهادن .
( 10 ) . فق بر ما .
( 12 ) . دب ، آج ، لب ، فق : بر .
( 13 ) . مج ، وز : بخواند .
( 14 ) . وز ، دب : بياموز .
( 15 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق : سخن .