« كن » ، « كاف » به « نون » نارسيده هژده ( 1 ) هزار عالم آفريده باشم ، و شاعر در اين باب گويد :
لا تخضعنّ لمملوك على طمع
فانّ ذاك مضرّ منك بالدّين
و استرزق اللَّه ممّا في خزائنه
فانّ ذلك بين الكاف و النّون
* ( وَقالَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ ) * ، گفتند آنان كه ندانند . عبد اللَّه عبّاس گفت : جهودانند .
مجاهد گفت : ترسايانند . قتاده گفت : مشركانند در عرب ( 2 ) . لَوْ لا كلمه تحضيض است ، المعنى هلَّا ، چرا . * ( يُكَلِّمُنَا اللَّه ) * ، اى عيانا ، چرا خداى با ما سخن نگويد معاينه بىحجاب كه تو رسول اويى ؟ * ( أَوْ تَأْتِينا آيَةٌ ) * ، يا آيتى به ما آيد ، يعنى علامتى و دلالتى كه دليل صدق تو كند .
آنگه حق تعالى ردّ كرد بر ايشان و گفت : * ( كَذلِكَ قالَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ ) * ، گفت : چنين گفتند آنان كه پيش از ايشان بودند از كافران امّتان گذشته .
* ( تَشابَهَتْ قُلُوبُهُمْ ) * ، دلهاشان به هم مىماند در كفر و قسوت . * ( قَدْ بَيَّنَّا الآياتِ ) * ، ما آيات و بيّنات مفصّل و مبيّن كرديم براى آنان كه ( 3 ) دانند ، و « يقين » ضدّ شكّ بود ، يقال : أيقن إيقانا و تيقّن تيقنا ، و الاسم اليقين ، و « يقين » علمى باشد ( 4 ) پس از شك ( 5 ) براى آن خداى را - جلّ جلاله - متيقّن نخوانند .
حق تعالى چون حكايت اقوال فاسد ايشان بكرد ، و تحكّم و تعنّت ايشان باز گفت ، عقيب ( 6 ) آن بيان صحّت رسالت رسول كرد - عليه السّلام - فى قوله : * ( إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ ) * ، ما فرستاديم تو را بحقّ [ 136 - ر ] و « حق » اين جا صدق است ، چنان كه فلان محق في دعواه ، اى صادق ، فلان محقّ است در اين دعوى ، يعنى راستيگراست ( 7 ) ، و شايد كه مراد به « حقّ » قرآن و شرع باشد ، يعنى ما فرستاديم تو را به كتابى و دينى حق ( 8 ) درست .
هامش
( 1 ) . مر : هيژده .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : مشركان عرباند .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب به يقين ، مج ، وز ، مر يقين .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها كه .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها حاصل آيد .
( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب : عقب .
( 7 ) . آج ، لب ، مر : راستگو است ، دب ، مب : راست مىگويد .
( 8 ) . مج و .