اشتقاق او من رعن الجبل باشد ، و هو الانف الخارج منه ، و آنگه معنى آن باشد كه :
سخنى خارج و خطابىها دار هسته ( 1 ) مكنى با رسول . و گفتند : اشتقاق او از رعونت باشد و آن خفّت و جهل و حمق باشد ، اى لا تقولوا ما تقولونه جهلا و حمقا .
مجاهد گفت : خلافا . يمان گفت : هجرا و آن سخن زشت باشد . كسائى گفت : شرّا ، و اين اقوال ( 2 ) متقارب است ، و همه بر آن قراءت مىآيد ( 3 ) كه منون خوانند .
فامّا اصل كلمه از مراعات باشد ، و « راعنا » ( 4 ) امر باشد ، فاعلنا از بناى مفاعلة و « رعايت » ، نگاه داشتن باشد ، و « رعى » ، چره كردن و چرانيدن باشد .
و امّا قولهم : ارعني سمعك ، دو معنى دارد : يكى آن كه اجعل سمعك يرعاني و يحفظني ، گوشت را نگاهبان من كن و شنوندهء سخن من ( 5 ) ، قولى ديگر آن كه :
گوشت بچره كنندهء سخن من كن ، تا چنان كه چهار پاى از آن انتفاع گيرد ، تو از كلام من انتفاع گيرى [ 125 - پ ] .
* ( وَقُولُوا انْظُرْنا ) * ، گفت : به بدل اين لفظ بگوى : * ( انْظُرْنا ) * ، گفتهاند : معنى آن است كه « انتظرنا » براى آن كه نظرته به معنى انتظرته باشد ، و معنى آن باشد كه : توقّف فرما تا ما كلام تو بشنويم و تأمّل كنيم و بدانيم ، آنگه ديگر بگو .
بهرى ( 6 ) گفتند : « انظرنا » معنى آن است كه : انظر الينا ، و لكن حرف [ جرّ ] ( 7 ) بيفگند ، چنان كه : وَاخْتارَ مُوسى قَوْمَه ( 8 ) . . . ، اى ( 9 ) من قومه ، چنان كه شاعر گفت :
ظاهرات الجمال و الحسن ينظر
ن كما ينظر الاراك الظَّباء ( 10 )
اى الى الاراك ، و معنى آن باشد كه : به ما نگر تا ما خطاب تو نيك فهم كنيم كه چون گوينده به بعضى شنوندگان نگرد ، او ( 11 ) از شمايل و حركات و آثار او ( 12 )
هامش
( 1 ) . كذا : در اساس ( ؟ ) ، مج : ها وارهسته ، وز : هاد اژهته ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : نالايق .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز دب به معنى .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز دب ، مب : مىباشد .
( 4 ) . مج ، وز فاعلنا باشد از آن .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها كن .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : و بعضى ديگر .
( 7 ) . اساس : ندارد ، از مج افزوده شد .
( 8 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 155 .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : و المعنى .
( 10 ) . چاپ شعرانى ( 1 / 283 ) . الضّباء .
( 11 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : و .
( 12 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : ندارد .