* ( وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراه ) * ، و نفى علم كرد في قوله : * ( لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ ) * ؟ گوييم از اين چند جواب است ( 1 ) :
يكى آن كه آنان كه دانستند جز آنانند كه ندانستند ، آنان كه دانستند شياطينند يا جهودان و احبار ايشان كه كتاب با پس پشت انداختند في قوله : * ( نَبَذَ فَرِيقٌ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ كِتابَ اللَّه وَراءَ ظُهُورِهِمْ ) * ، و بيانش آن است كه گفت : * ( كَأَنَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ ) * . و آنان كه ندانستند آنان بودند كه سحر آموختند ، و دين به دنيا بفروختند .
جوابى ديگر آن است كه : قوم يكى بودند ، و لكن چيزى دانستند و چيزى ندانستند . آنچه دانستند آن بود كه بر جمله معلوم ايشان بود كه : ما لهم فى الاخرة من خلاق . و آنچه ندانستند آن بود كه تفاصيل انواع عقاب كه ايشان را خواهد بودن بر كفر و سحر و تعاطى و استعمال آن از تعليم و تعلَّم و جز آن ندانستند .
جواب ديگر آن است كه : قوم همانند و دانستند و لكن كار نبستند . چون كار نبستند همان انگار كه ندانستند ، كه آن كس كه چيزى داند و كار نبندد همچنان بود كه نداند براى آن كه به علم منتفع نباشد ، پس وجود و عدم علمى كه به دو انتفاع نباشد يكى مىشمارد . و بيان اين وجه و شاهد او قول كعب زهير ( 2 ) است كه وصف مىكند گرگى را و كلاغى را كه پى او مىدارند تا چون او صيدى كند و از آن جا چيزى بيفگند تناول كند آن را ، مىگويد :
اذا حضراني قلت لو يعلمانه
الم تعلما انّي من الزّاد مرمل
چون حاضر آيند پيش من گويم ايشان را : اگر بدانند نمىدانى كه من از زاد درويشم ( 3 ) ؟ و اين بيت و زان آيت است ( 4 ) براى آن كه « لو يعلمانه » نفى علم است ، و « الم تعلما » ، اثبات علم است ، و معنى بيت آن است كه : ايشان مىدانند و لكن تجاهل مىكنند . غرض شاعر از بيت اين است .
هامش
( 1 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب : وجه ، مر : وجه بود .
( 2 ) . مج ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : كعب بن زهير .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : عبارت « چون حاضر آيند . . . درويشم » را ندارد .
( 4 ) . دب : بيت وراى آن نيست ، مب ، مر : بيت وزن آن اين است .