دور سازند .
تاج الدين دختر خود را نيز به عقد جلال الدين در آورد .
جلال الدين همراه اىدكز تتر از غزنه به راه افتاد .
همين كه تنها شدند اىدكز تتر او را به خاطر پوشيدن خلعت تاج الدين الدز سرزنش كرد و گفت : « شما راضى نشديد كه خلعت غياث الدين محمود را بپوشيد با اين كه سنش از شما بيشتر و خانوادهاش از خانوادهء شما شريفتر است . آن وقت خلعت اين مأبون ، يعنى الدز ، را مىپوشيد ! » آنگاه از او خواست كه با وى به غزنه باز گردد ، و به دو خبر داد كه تركان همه بر ضد الدز با يك ديگر همدست شدهاند .
جلال الدين اين كار را نپذيرفت .
اى دكز هم گفت : « پس من با تو نمىآيم . » و به كابل برگشت كه تيولش بود .
همين كه به كابل رسيد ، كسى را ديد كه قطب الدين ايبك به رسالت پيش تاج الدين الدز فرستاده بود كه كار او را نكوهش كند و به وى دستور دهد تا خطبه خواندن به نام غياث الدين را معمول دارد .
همچنين ، به الدز خبر دهد كه او ، يعنى قطب الدين ايبك ، نيز در شهرهاى خود به نام غياث الدين محمود خطبه مىخواند .
ضمنا به او بگويد كه چنانچه از خطبه خواندن به نام غياث - الدين در غزنه خوددارى كند و به فرمان او در نيايد ، بر او حمله خواهد برد و با او خواهد جنگيد .
اىدكز تتر ، همين كه دانست قطب الدين ايبك نيز مخالف تاج الدين الدز است ، در مخالفت خود با الدز دلگرم شد و در ارادهء
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 159
مساهمون: ابن الأثير
ص١٥٩