روانهء مرو شد .
همين كه تاج الدين الدز خبر صلح سلطان محمد و غياث الدين را شنيد ، سخت بيتاب شد چنان كه نشانهء آن بيتابى در او آشكار گرديد .
براى غياث الدين پيام فرستاد و پرسيد : « چه چيز ترا بدين كار واداشت ؟ » غياث الدين نيز پاسخ داد : « مرا سركشى و خلافكارى تو بدين كار واداشت . »
مقارن اين احوال تاج الدين الدز به تكياباد رفت و آن جا را گرفت . همچنين به بست و توابع آن لشكر كشيد و آن جا را نيز به تصرف در آورد و خطبهاى را كه در آن جا به نام غياث الدين مىخواندند قطع كرد .
پيش فرمانرواى سيستان نيز كسى را فرستاد و به دو امر كرد كه طلب آمرزش براى شهاب الدين را از سر گيرد و خطبه خواندن به نام خوارزمشاه را قطع كند .
براى اين خرميل ، صاحب هرات ، نيز چنين پيامى فرستاد و آن دو - يعنى فرمانرواى سيستان و صاحب هرات - را تهديد كرد كه اگر با او كنار نيايند به شهرهاى ايشان حمله خواهد برد .
مردم از احتمال پيكار آنها به هراس افتادند .
بعد تاج الدين الدز ، جلال الدين ، صاحب باميان ، را از اسارت خويش بيرون آورد و او را با پنج هزار سوار همراه اى دكزتتر ، مملوك شهاب الدين به باميان فرستاد تا باميان را بگيرند و جلال الدين را به كرسى فرمانروائى خويش برگردانند و پسر عم او را از آن جا
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 158
مساهمون: ابن الأثير
ص١٥٨