غياث الدين براى او خلعتهائى فرستاد و او را آزاد كرد و « ملك الامراء » خواند .
پولى را هم كه از خزانهء غزنه گرفته بود ، به دو پس داد و گفت :
« پول خزانه را برايت پس فرستادم كه خرجش كنى . اما پول بازرگانان و مردم شهر را همراه فرستادهء خود برگرداندم تا به صاحبانش پس داده شود تا دولت ما با ظلم و بيدادگرى آغاز نگردد .
من دو برابر اين پولها را به تو عوض خواهم داد . »
بدين گونه پولهاى مردم را به غزنه ، براى قاضى غزنه ، فرستاد و دستور داد تا وجوه ارسالى را به صاحبانش برگرداند . »
قاضى غزنه اين حال را به تاج الدين الدز خبر داد و به وى توصيه كرد كه به نام غياث الدين محمود خطبه بخواند . و گفت : « من مىكوشم تا در ميان تو و غياث الدين از نو حسن ارتباط برقرار كنم و پيوند دامادى ببندم و صلح و صفا به وجود آورم . »
الدز نيز به دو دستور داد كه اين كار را بكند .
همين كه خبر وساطت قاضى غزنه به گوش غياث الدين رسيد براى قاضى پيام داد و او را از آمدن به پيش وى منع كرد و گفت :
« دربارهء بندهاى كه گريزپاست و تبهكارى و دشمنى او آشكار شده ، از من درخواستى نكن . »
بنابر اين قاضى و الدز در غزنه ماندند .
غياث الدين لشكرى را براى اىدكز تتر فرستاد . اين سربازان در پيش او ماندند .
تاج الدين الدز نيز لشكرى را به روين كان فرستاد كه تعلق
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 162
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٢