تاج الدين الدز خلعتها را پذيرفت ولى چتر را برگرداند و گفت : « ما بردگان و مملوكانى بيش نيستيم . اين چتر از آن سروران است . »
فرستادهء ديگر غياث الدين پيش قطب الدين ايبك رفت كه در پيشاور مىزيست و آن حدود را نظم و نسق بخشيده و شهرها را حفظ كرده و تبهكاران را از آزار و تبهكارى بازداشته بود و مردم در سايهء او آسوده به سر مىبردند .
همين كه فرستادهء غياث الدين به دو نزديك شد ، از دور به ملاقاتش شتافت و پياده شد و سم اسب او را بوسه داد و خلعت را بوسيد و چتر را برگرداند و گفت :
« اين چتر سزاوار من نيست . اما آزادى را مىپذيرم و به زودى آن را با بندگى هميشگى نسبت به او ، تلافى مىكنم . »
اما خوارزمشاه كسى را به نزد غياث الدين محمود فرستاد تا از او بخواهد كه ميانهء او و سلطان محمد خوارزمشاه پيوند دامادى بسته شود . همچنين ، از او بخواهد كه ابن خرميل ، صاحب هرات ، به فرمان وى - يعنى به فرمان خوارزمشاه - در آيد . همچنين غياث - الدين با ابن خرميل و لشكريانى كه آماده مىشوند به غزنه برود .
هنگامى كه غزنه را از تاج الدين الدز گرفت ، ثروتى را كه از آن جا به دست مىآيد سه بخش كنند : يك سوم به خوارزمشاه ، يك سوم به غياث الدين و يك سوم هم به لشكر برسد .
غياث الدين محمود ، همهء پيشنهادهاى سلطان محمد خوارزمشاه را پذيرفت و ديگر جز صلح ميان آن دو كار ديگرى باقى نمانده بود كه خوارزمشاه خبر درگذشت صاحب مازندران را شنيد و از هرات
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 157
مساهمون: ابن الأثير
ص١٥٧