به فرمان وى بودند كه گمان مىبردند به دولت غياث الدين محمود يارى مىكند .
الدز پس از خطبه خواندن به نام خويش براى غياث الدين پيام فرستاد كه :
« چرا به من سخت گرفتهاى و دربارهء اين خزانه تحكم مىكنى ؟ ما اين خزانه را به ضرب شمشيرهاى خود گرد آورديم و اين فرمانروائى را هم من به دست آوردم . اما تو كسانى را در اطراف خود جمع كردهاى كه مايهء آشوب هستند و تيولهائى در اختيارشان گذاشتهاى اما به من كارهائى را وعده دادى كه در پايش نايستادى و به آن وعدهها وفا نكردى . بنابر اين اگر مرا كه مملوك تو هستم آزاد كنى به نام تو خطبه مىخوانم و به خدمتت حاضر مىشوم . »
همين كه فرستادهء تاج الدين الدز اين پيام را آورد ، غياث - الدين ، پس از خوددارى بسيار ، سرانجام پذيرفت كه الدز را آزاد سازد و با خوارزمشاه بدانچه مىخواهد صلح كند و به غزنه برود و با الدز بجنگد .
هنگامى كه درخواست الدز را دربارهء آزاد كردن وى پذيرفت ، در اين خصوص ، همچنين در خصوص آزاد كردن قطب - الدين ايبك مملوك شهاب الدين و نمايندهء او در شهرهاى هند گواه گرفت و آزادى ايشان را به گواهى شهود رساند .
آنگاه براى هر يك از آن دو ، هزار قبا ، هزار كلاه دراز و كمر بندهاى زرين و شمشيرهاى بسيار با دو چتر سلطنتى و يكصد رأس اسب فرستاد .
به پيش هر يك از آن دو نيز رسولى را گسيل داشت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 156
مساهمون: ابن الأثير
ص١٥٦