اين لشكر حركت كرد در حالى كه امير اميران بن قيصر طلايهء لشكر را در اختيار داشت .
امير اميران فرمانرواى طالقان بود و باطنا با غياث الدين محمود ميانهء خوشى نداشت زيرا طالقان را از او گرفته بود .
لذا به ابن خرميل پيام فرستاد و او را آگاه ساخت از اين كه طلايهء لشكر غياث الدين را در اختيار دارد . به او توصيه كرد كه خود را به وى برساند و سوگند خورد كه اگر پيشش بيايد از حركتش جلو - گيرى نخواهد كرد .
حسين بن خرميل به دريافت اين پيام روانه شد و ناگهان بر لشكر غياث الدين تاخت .
لشكريان او هنوز سوار بر اسبهاى خود نشده بودند كه سپاهيان ابن خرميل با ايشان در آميختند و گروهى از ايشان را كشتند .
ابن خرميل ياران خود را از در افتادن با غوريان بازداشت زيرا مىترسيد به هلاك برسند . فقط اموالشان را به غنيمت برد و اسماعيل خلجى را نيز اسير كرد .
آنگاه در جاى خود ماند و لشكر خويش را فرستاد كه به بادغيس و جاهاى ديگر در آن حدود حمله بردند و به يغماگرى پرداختند .
بر اثر اين شكست ، كار غياث الدين دشوار گرديد و بر آن شد كه شخصا روانه هرات گردد .
اما در اين هنگام خبر يافت كه علاء الدين ، صاحب باميان ، به گونهاى كه بعد شرح خواهيم داد ، به غزنه بازگشته است .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 111
مساهمون: ابن الأثير
ص١١١