تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
به شنيدن اين خبر همچنان در فيروز كوه ماند و منتظر شد تا ببيند كه كار علاء الدين و تاج الدين الدز به كجا خواهد انجاميد . اما بلخ . سلطان محمد خوارزمشاه ، همين كه خبر كشته شدن شهاب الدين به گوشش رسيد ، غوريانى را كه در جنگ نزديك دروازهء خوارزم اسير كرده بود ، از بند بيرون آورد و آزاد ساخت . به ايشان خلعت داد و مهربانى كرد و پول‌هائى بخشيد و گفت : « غياث الدين محمود برادر من است و فرقى ميان من و او نيست . از شما هر كس كه دلش خواست پيش من بماند ، بماند ، و هر كس كه خواست پيش غياث الدين برود ، او را خواهم فرستاد . غياث - الدين اگر به چيزى نياز داشته باشد و آن را از من بخواهد ، به خاطر او از آنچه خواسته صرف نظر خواهم كرد . » خوارزمشاه به محمد بن على بن بشير هم كه از بزرگان امراء غورى بود ، مهربانى بسيار كرد و براى دلجوئى از غوريان تيولى به وى بخشيد . و او را ميان خود و فرمانرواى بلخ سفير قرار داد . آنگاه پيشاپيش او ، برادر خود على شاه را با لشكر خويش به بلخ فرستاد . همين كه اين لشكر به بلخ نزديك شد ، عماد الدين عمر بن حسين غورى ، امير بلخ ، به دفاع پرداخت و نگذاشت لشكر در برابر شهر اردو زند . در نتيجه ، لشكريان خوارزمشاه چهار فرسنگ دور تر اردو زدند و على شاه به برادر خود ، سلطان محمد خوارزمشاه پيام فرستاد و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 112 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت