ولى وقتى صاحبان بلخ ، كه فرزندان بهاء الدين فرمانرواى باميان بودند ، چنان كه به خواست خداى بزرگ شرح خواهيم داد ، براى بار دوم به غزنه رفتند و تاج الدين الدز اسيرشان كرد ، سلطان محمد خوارزمشاه از تصميم خود برگشت و محمد بن على بن بشير را از سوى خود پيش عماد الدين فرستاد تا به او خبر دهد كه سرورانش اسير شدهاند و ديگر براى او جاى حرف باقى نيست و براى درنگ در تسليم شهر بهانهاى ندارد .
محمد بن على بن بشير براى انجام رسالت خود پيش عماد الدين رفت و به چربزبانى و فريبكارى پرداخت .
گاهى عماد الدين را به مهر سلطان محمد اميدوار مىساخت و گاهى او را از قهر وى مىترساند تا سرانجام عماد الدين حاضر شد كه به فرمان خوارزمشاه در آيد و به نام او خطبه بخواند و اسمش را روى سكه ضرب كند .
عماد الدين در ضمن به محمد بن على گفت : « ولى مىدانم كه خوارزمشاه نسبت به من وفادار نخواهد ماند . »
آنگاه كسى را پيش سلطان محمد خوارزمشاه فرستاد تا از او در برابر آنچه مىخواست سوگند بگيرد .
بدين گونه كار صلح به انجام رسيد و عماد الدين از شهر بيرون شد و پيش خوارزمشاه رفت .
خوارزمشاه او را خلعت داد و به بلخ باز گرداند .
اين پيشامد در پايان ربيع الاول سال 603 روى داد .
سلطان محمد خوارزمشاه سپس رهسپار كرزبان شد تا آن جا را در ميان گيرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 114
مساهمون: ابن الأثير
ص١١٤