وجدان بشر معتقد است يونگ شاگرد معروف و مبرز فرويد است وى نظريه استاد خويش را مبنى بر اينكه احساس مذهبى يك احساس مادى عقب رانده شده تغيير شكل داده اى است رد كرد و معتقد باصالت اين حس گرديده ميان او و استاد در اين زمينه نامه ها مبادله شده است كه در برخى كتب مسطور است .
اينشتاين دانشمند معروف عصر ما بيان جالبى در اين زمينه دارد وى در مقاله اى كه از او تحت عنوان مذهب و علوم نقل شده بحثى در اين زمينه مىكند و پس از اينكه مدعى مىشود محرك مذهبى در همه مردم يكسان نيست و از بعضى كتب مذهبى مانند توراه و انجيل از لحاظ طرز معرفى خدا انتقاد مىكند مىگويد يك عقيده و مذهب ثالث بدون استثناء در بين همه وجود دارد گر چه با شكل خالص يكدست در هيچكدام يافت نمىشود من آن را احساس مذهبى آفرينش يا وجود مىدانم بسيار مشكل است اين احساس را براى كسى كه كاملا فاقد آن است توضيح دهم به خصوص كه در اينجا ديگر بحثى از آن خدا كه به اشكال مختلف تظاهر مىكند نيست در اين مذهب فرد كوچكى آمال و هدفهاى بشر و عظمت و جلالى كه در ماوراى امور و پديده ها در طبيعت و افكار تظاهر مىنمايد حس مىكند او وجود خود را يك نوع زندان مىپندارد چنان كه مىخواهد از قفس تن پرواز كند و تمام هستى را يك باره بعنوان حقيقت واحد در يابد [ 1 ] .
در قرآن مجيد و آثار قطعى پيشوايان بزرگ اسلام دلايل زيادى هست بر اينكه مسئله فطرى بودن دين و توجه به خدا سخت مورد توجه بوده است ظاهرا قرآن كريم اولين كتابى است كه اين مسئله را طرح كرده است و اكنون پس از چهارده قرن مىبينيم دانش بشرى آن را تاييد مىكند .
نظر به اينكه توضيح و تفسير اين آيات خصوصا با توجه به كلماتى كه از رسول اكرم و خاندان پاكش در توضيح و شرح آن آيات رسيده دامنه سخن را زياد بسط مىدهد و از حوصله اين كتاب خارج است ما در اينجا تنها به نقل برخى آيات و دو سه جمله از پيشوايان دين اكتفا مىكنيم و مىگذريم 1 * ( فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ الله الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها ) * 2 * ( أَفَغَيْرَ دِينِ الله يَبْغُونَ وَلَه أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) *
هامش
[ 1 ] رجوع شود به رساله ( دنيائى كه من مىشناسم ) ) صفحه 53 .