چرا ماديين از اين بحث سرپيجى مىكنند بايد متذكر شد كه بسيار مىشود انسان بواسطه افراط و زياده روى در حكم يكى از غرائز خود سرسپرده همان غريزه شده از اجابت غرائز ديگر سر باز مىزند ( 1 ) مانند عاشقى كه زمام هستى خود را بدست عشق داده
شرح
( 1 ) ماديت بر دو نوع است ماديت فلسفى و ماديت اخلاقى ماديت فلسفى اينست كه جهان بينى فلسفى كسى مادى باشد يعنى جز ماده و شؤون ماده چيزى را واقعى نداند .
ماديت اخلاقى آن است كه كسى اخلاقا و عملا مادى باشد يعنى فقط به لذائذ مادى و حيوانى عشق بورزد و جز معشوقها و معبودهاى شهوانى نپرستد اين دو از يكديگر قابل تفكيكند .
ممكن است كسى از نظر فلسفى مادى باشد ولى از نظر اخلاقى مادى نباشد و به شرافتهاى اخلاقى و انسانى عملا پابند باشد اين گونه افراد هر چند به ندرت يافت مىشوند و هر چند طرز كار و عمل آنها منطق صحيحى ندارد ولى احيانا پيدا مىشوند البته ميان طرز تفكر مادى و شرافت اخلاقى نوعى تضاد وجود دارد ولى اين تضاد در بعضى از افراد وجود پيدا مىكند و علل خاصى دارد .
و هم ممكن است كسى از نظر فلسفى طرز تفكر مادى نداشته باشد ولى اخلاقا و عملا مادى باشد .
ولى غالبا ماديت اخلاقى منجر به ماديت فلسفى مىشود يعنى ماديت اخلاقى طبعا آدمى را بانتخاب ماديت فلسفى متمايل مىكند فرو رفتن در شهوات حيوانى سبب مىشود كه انسان براى اينكه عمل خود را نزد وجدان خود و نزد ديگران توجيه كند تمام معنويات و مخصوصا سر سلسله آنها را كه اعتقاد به خدا است منكر گردد فلسفه مادى را از اين جهت مىپذيرد كه بتواند ماديت اخلاقى خود را توجيه نمايد .
بالاتر اينكه شيفتگى بماديات در طرز تفكر شخص اثر مىگذارد بطورى كه مطلب بر خود شخص مشتبه مىشود به اين معنى كه دستگاه فكرى او آن چنان اسير تمايلات نفسانى مىشود و مجرى بى چون و چراى آنها واقع مىگردد كه خود شخص نمىفهمد كه از آزادى فكر برخوردار نيست .
لهذا مىبينيم ايرادات و اشكالاتى كه ماديين ذكر مىكنند بيش از آنكه بيك اشكال علمى و فلسفى شبيه باشد به بهانه گيرى شبيه است از آنچه در متن تحت عنوان مىگويند . . . خواهد آمد اين مطلب كاملا روشن مىشود