تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 12

مساهمون:

ص١٢
است يعنى انسان زندگى خود را ادامه داده و يا تكميل كند و جز اين از براى ادراك و فكر ارزشى نيست .
شرح
مىدانند ما بعدا آنجا كه از صفات مىخواهيم بحث كنيم نظر آنها را نقل و انتقاد خواهيم كرد برخى الهيون اروپا نيز چنين مىانديشند پاسكال و برگسون و سپنسر از اين دسته‌اند پاسكال و برگسون خدا را از راه دل جستجو مىكنند نه از راه عقل و تنها راه دل را معتبر مىدانند . پاسكال مىگويد جهان كره اى است كه مركزش همه جا و محيطش هيچ جا نيست بى كرانى تنها از سوى بزرگى نيست از سوى خردى نيز بيكران است و انسان به درك بى كرانى توانا نيست خواه از سوى بزرگى باشد خواه از سوى خردى توانائى انسان تنها به دريافت امورى است كه ميان خردى و بزرگى است چنان كه وجود خود او نيز در ميانه اين دو نهايت است نسبت به عدم كل است و نسبت به كل عدم است . علم انسان نه بر مبدا و آغاز است و نه بر مال و انجام پس علم حقيقى براى انسان ميسر نيست و فقط امور متوسط را در مىيابد . [ 1 ] هر چند نظر پاسكال به بى نهايتى جهان از نظر رياضى است ولى نتيجه اى كه مىگيرد اعم است به علاوه تصريح مىكند كه به وجود خدا دل گواهى مىدهد نه عقل [ 2 ] گواهى عقل را منكر است . هربارت سپنسر نيز مدعى است حقيقت مطلق ندانستنى است آنچه دانستنى است همانا عوارض و حوادث اين جهان است وى مىگويد در روزگار ما دين با علم و حكمت معارضه دارد از آن جهت كه ارباب اديان و اهل علم در قلمرو يكديگر مداخله ناورا مىكنند و نيز هر دو گروه ادعاى بى جا دارند ادعاى بى جا اينست كه از امرى كه برتر از ادراك انسان است يعنى از ذات مطلق سخن مىرانند . [ 3 ][ 1 ] سير حكمت در اروبا جلد 2 صفحه 13 . [ 2 ] سير حكمت در اروبا جلد 2 صفحه 14 . [ 3 ] سير حكمت در اروبا جلد 3 صفحه 178 .
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 12 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مرتضى مطهرى