درك كنيم ناچار از نوع خودمان است پس خدا نيست .
بنا بر اين توفيق چنين معرفتى را فعلا نبايد از خود داشته باشيم ثانيا وقتى عقب و جلو رفتن مجهول تفاوت نمىكند چرا بر خلاف عادت و معمولى كه در همه چيز و همه جا داشته براى هر فعلى فاعلى و براى هر نظمى ناظمى را سراغ مىدهيم در مورد فاعل كل و ناظم اصلى اينقدر لجاج بخرج دهيم و تكبر و تجاهل نمائيم وقتى به قانون احترام مىگذاريم چرا به قانون گذار بى اعتنا باشيم .
عجبا آيا معنى شناختن خدا كه اين همه بدان تاكيد شده اينست كه چنين تصورى مبهم و نارسا در باره خدا داشته باشيم آيا معنى اينكه ما خدا را نمىتوانيم كما هو بشناسيم و بكنه ذات و صفات او احاطه پيدا كنيم اينست كه در قدم اول لنگ بمانيم تا آنجا كه از پاسخ به ساده ترين و اولين پرسشها در باره خدا ناتوان بمانيم و آنگاه عذر ناتوانى خود را به گردن اسلام بگذاريم و بگوئيم اسلام اساسا تفكر و انديشه در باره اين گونه مسائل را تحريم كرده است .
هر گاه كسى در باره خدا بينديشد و يا به كسى اين انديشه را القا كند كه خدا آن موجودى است كه جهان را آفريده است اولين و ساده ترين پرسشى كه به ذهن مىآيد اينست كه خدا را كى آفريده است اگر بنا شود در همين جا لنگ بمانيم خدا شناسى مفهومى نخواهد داشت بعلاوه در اين صورت چه تفاوتى است ميان توحيد اسلامى و تثليث مسيحى از جنبه ناتوانى عقل به پاسخگوئى به ساده ترين سؤالات .
بنا بر بيان فوق هر گاه گروه ماديين ايراد و اشكالى را در مورد خدا طرح كنند و از ما بپرسند ما بايد بر روش قدماى اهل حديث شانه ها را بالا بيندازيم و ابروها را در هم كشيم و بگويم السؤال بدعه روى حنابله سفيد .
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة مقدمة 32
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
صمقدمة ٣٢