بىامكان مىباشد و همچنين وجود مثالى كه كمالات در اشخاص وى پخش است پستتر از وجود عقلى است كه همه كمالات در وى اجتماع دارند و ازين روى وجود صورت خيالى را نمىتوان معلول تاثير مادى دانست بلكه وجود وى چنان كه در مقاله 9 گذشت معلول موجودى مثالى هم سنخ خودش مىباشد و همچنين در صورت عقلى .
شرح
ارباب انواع و يا مثل افلاطونى در شكل اسلامى و اشراقى آن در همين زمينه است .
حقيقت اينست كه در زمينه عوالم متوسط ميان عالم الوهيت و عالم طبيعت ميدان براى فلسفه چندان باز نيست مخصوصا براى فلسفه مشاء بحث در اين عوالم را فلاسفه اشراق بهتر از فلاسفه مشاء و عرفا بهتر از هر دو دسته انجام دادهاند .
و باز حقيقت اينست كه در اين زمينه بايد ميدان را منحصرا در اختيار مكاشفه و اشراق و وحى و الهام گذاشت .
از نظر وحى اسلامى قدر مسلم اينست كه موجوداتى به نام ملائكه و فرشته گان وجود دارند كه آنها اقرب به ذات پروردگارند از موجودات عالم طبيعت و قاهر و مسيطر بر عالم طبيعتاند البته سخن در اين نيست كه ذات واجب الوجود به آنها از سائر موجودات اقرب است زيرا او به همه چيز احاطه ذاتى و قيومى دارد * ( وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ ) * سخن در قرب و بعد سائر موجودات به ذات حق است .
از نظر اسلامى ايمان به وجود ملائكه واجب و لازم است ملائكه هم واسطه وحيند و هم واسطه علم و هم واسطه رزق و هم واسطه خلق و هم واسطه احياء و هم واسطه اماته .
از نظر حكماء اشراق و هم از نظر عرفا كه مورد تاييد نصوص اسلامى نيز هست عالم ديگرى غير از عالم عقول مجرده كه متوسط ميان عالم عقول و عالم طبيعت است وجود دارد كه عالم مثال مقدارى است اين عالم اصطلاحا عالم ملكوت ناميده مىشود اين عالم متوسط است ميان عالم عقول مجرده و عالم طبيعت .
اين عالم از قوه و حركت و زمان و مكان مجرد است اما از ابعاد مجرد نيست اين عالم جسمانى هست ولى مادى نيست .