و در نتيجه همه اوصاف و احكام نوع كه در افراد پراكنده است در صورت عقلى نوع جمع است ولى در صورت خيالى اين نحو نبوده و پراكنده است درست تامل شود .
در نتيجه اين بحث عالم را به سه قسمت مىتوان تقسيم كرده و طبقه بندى نمود
شرح
و مباشرتا موجد و مدبر و محيط بر اين عالم است عالم الوهيت است و يا عالم و يا عوالمى متوسط ميان اين دو عالم هست و البته چنين عالم يا عوالمى بفرض وجود محاط عالم بالاتر از خود يعنى عالم الوهيت خواهد بود همچنانكه محيط عالم پائينتر از خود يعنى عالم طبيعت خواهد بود .
2 آيا عالمى پائينتر از عالم طبيعت وجود دارد يا وجود ندارد يعنى آيا مرتبه اى از موجودات وجود دارد كه عالم طبيعت محيط و موجد و مدبر آن عالم باشد يا وجود ندارد .
بديهى است كه فرض عالمى بالاتر از عالم الوهيت معنى ندارد زيرا عالم الوهيت عالم اطلاق و لا حدى و وجوب ذاتى است براى ذات واجب الوجود مثل متصور نيست تا چه رسد بما فوق و محيط پس پرسشها يكى در باره اينست كه آيا عوالمى متوسط ميان عالم الوهيت و عالم طبيعت وجود دارد يا ندارد ديگر در باره اينكه آيا عالمى پائينتر از طبيعت وجود دارد يا ندارد .
جوابى كه فلاسفه به پرسش دوم ميدهند ساده و قاطع است مىگويند عالمى پائينتر از طبيعت نمىتواند وجود داشته باشد زيرا اولا وجود عالمى پائينتر از طبيعت مستلزم اينست كه ماده طبيعى قادر بر ايجاد يك شيئى از كتم عدم باشد و به دلائلى ثابت مىكنند كه تاثير جسم و طبيعت از نوع تحريك است نه از نوع ايجاد و ثانيا عالم طبيعت عالم قوه و فعل و ماده و صورت و حركت و زمان و مكان است موجودى ضعيف الوجودتر از قوه و ماده و زمان و مكان كه وجود و عدم در آن بهم آميخته است قابل تصور نيست .
اما جواب به پرسش اول قدرى دشوار است حكما جوابهائى به پرسش اول دادهاند در اكثر اين جوابها از ذات واجب الوجود و بساطت او و اينكه چه نوع موجودى ميتواند صادر بلا واسطه باشد استدلال كردهاند مدعى شدهاند كه صادر اول بايد كاملترين و بسيطترين ممكنات باشد و چنين موجودى