اين ادراكات در عين اينكه مجرد از ماده هستند دو سنخ مختلفند زيرا ادراكات خيالى كثرت اشخاص مىپذيرد مانند صورت خيالى زيد عمرو فريدون جمشيد ولى ادراك عقلى كثرت اشخاص نمىپذيرد مانند مفهوم كلى انسان زيرا هر فرد از افراد انسان را نزديك آورده با وى بسنجيم همان خودش خواهد بود و خودش يكى است .
شرح
مىشود كه از نظر مراتب كلى وجود درجه خاصى را اشغال كرده است به طورى كه محيط و مسلط تمام ما دون خود و محاط ما فوق خود است طبق اين اصطلاح تمام اجسام و جسمانيات با اينكه اجناس و انواع متعددى هستند يك عالم بشمار مىروند زيرا هيچ نوع از اين انواع و هيچ جنس از اين اجناس احاطه وجودى بر انواع و اجناس ديگر ندارد و لهذا از نظر فلسفه تمام موجودات طبيعت در عرض يكديگر بشمار مىروند نه در طول يكديگر .
البته نوعى طوليت در كار هست همان طوليتى كه ميان جماد و نبات و حيوان و انسان است ولى چون اين طوليت باصطلاح در قوس صعود است نه در قوس نزول و بعلاوه لازمه اين طوليت احاطه وجودى نيست از بحث ما خارج است .
اكنون مىگوييم آنچه براى ما بالحس و العيان ثابت است عالم طبيعت است حكماء در اصطلاحات خود آنگاه كه اين عالم را در مقابل ساير عوالم هستى نام مىبرند كلمه ناسوت را به كار مىبرند .
عالم ديگر كه به حكم دليل و برهان بر ما ثابت است عالم الوهيت است يعنى ذات مقدس واجب الوجود كه مستجمع جميع صفات كماليه است البته در آن مرتبه از وجود آنچه هست يك وجود اطلاقى است و بس ذات پروردگار به تنهائى خود عالمى است و عظيمترين عوالم است زيرا ذات حق محيط است بر همه عوالم ما دون و ذرهاى از وجود از احاطه قيومى او خارج نمىباشد و بقول بوعلى در الهيات شفا العالم الربوبى عظيم جدا اين عالم اصطلاحا عالم لاهوت ناميده مىشود آنچه براى ما قطعى و ثابت است همين دو عالم است ولى در اينجا از نظر فلسفه دو پرسش باقى است 1 آيا ميان عالم الوهيت و عالم طبيعت عوالم ديگرى وجود دارد يا وجود ندارد يعنى آيا آن عالمى كه بلا واسطه بر عالم طبيعت احاطه دارد