1 وجود مادى 2 وجود مثالى 3 وجود عقلى و البته وجود مادى كه مساوق با حركت بوده و امكان و فعليت در وى آغشته بهم مىباشد پستتر از وجود مجرد مىباشد كه ثبات داشته و فعليت
شرح
جز اينكه مجرد از ماده و زمان و مكان باشد نمىتواند باشد چنين موجودى طبعا داراى ماهيت هست زيرا ماهيت داشتن لازمه معلوليت است .
اين چنين موجودى را بحسب اصطلاح عقل مىنامند در بعضى استدلالهاى ديگر از قاعده اى بنام قاعده امكان اشرف استفاده شده است كه مجال سخن در آن بسيار است .
در بعضى استدلالهاى ديگر وجود انسان بعنوان نمونه از كل عالم وجود مورد استفاده قرار گرفته است در اين مقاله همين راه كه ساده ترين راهها است طى شده است .
عالم عقل يا عقول بحسب اصطلاح جبروت ناميده مىشود اگر استدلال حكما را بر وجود عقل بپذيريم تازه با سؤال ديگرى رو برو مىشويم و آن اينكه آيا موجود مجردى كه بنام عقل ناميده مىشود فقط يكى است و يا موجودات بسيارى كه همه عقولند وجود دارد و بنا بر اينكه عقول مجرده اى وجود دارند آيا اين عقول در طول يكديگرند و در حقيقت هر كدام عالمى را تشكيل ميدهند و يا در عرض يكديگرند و يا بعضى از عقول عقول طوليهاند و بعضى از آنها عقول عرضيهاند .
حكما براى اثبات عقول طوليه و يا عرضيه راههائى كه هرگز مورد اتفاق نبوده و نيست طى كردهاند .
مبنا قرار گرفتن هيئت قديم سبب شد كه حكماء يك سلسله عقول طوليه كه عددشان به ده تا مىرسد قائل شوند فرضيه معروف عقول عشره كه مورد قبول اكثريت مشائين قرار گرفت و برخى از مشائين مانند خواجه نصير الدين طوسى و قاطبه اشراقيين آن را انكار كردند و امروز اصل مبنا يعنى فلكيات قديم موهوم شناخته مىشود مبتنى بر همين اصول و نظريات است .
اشراقيون طرفدار عقول عرضيهاند هر نوعى از انواع عالم طبيعت را تحت تاثير و تدبير يكى از آن موجودات مجرده مىدانند فرضيه معروف