.
شرح
و متحصل از فلان ماده باشد و ديگرى انسان آن زمانى و آن مكانى و متحصل از ماده ديگر و در شرائط ديگر .
آنچه در برهان اول راجع به عدم امكان وجود دو عالم جسمانى غير متناهى گفتيم بعنوان تنظير در ما نحن فيه مىتوانيم بگوئيم همانطور كه وجود دو عالم جسمانى غير متناهى كه از نظر ابعاد غير متناهى باشد تصور ندارد زيرا با نبودن حد و مرزى براى عالم جسمانى هر چه را به عنوان عالم ديگر فرض كنيم عين همين عالم خواهد بود نه عالمى ديگر غير اين عالم يعنى غير متناهى بودن جهان جسمانى سبب مىشود كه ثانى براى آن غير قابل تصور باشد همچنين اگر وجودى را مطلق و غير متناهى تشخيص داديم ديگر فرض وجود مطلق ديگر امكان ندارد بلكه فرض وجودى ديگر كه جدا از او و در عرض او باشد و بتوان آن را دوم اين وجود فرض كرد امكان ندارد آنچه ما آن را غير او فرض كنيم ظهور و تجلى و شان و اسم خود او است نه ثانى و دوم براى او اگر گفته شده است ليس فى الدار غيره ديار منظور نفى حقيقتى است غير از ذات او و صفات و شؤون و اسماء و ظهورات و جلوات او كه به نحوى خود او است * ( هُوَ الأَوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْباطِنُ . ) *
بهر حال مقصود اينست كه همانطور كه با فرض لا يتناهى بودن عالم جسمانى امكان كثرت و تعدد منتفى است با فرض وجود مطلق غير متناهى نيز امكان وجود مطلق ديگر منتفى است با اين تفاوت كه در مورد دو عالم جسمانى وجود عالمى متناهى در كنار عالم غير متناهى نيز تصور ندارد ولى در مورد وجود غير متناهى فرض وجود متناهى در مرتبه متاخر از وجود غير متناهى قابل تصور است هر چند آن وجود متناهى ثانى و دوم آن محسوب نمىشود بلكه شانى از شؤون خود او است .
پس اين برهان مبتنى بر دو مقدمه است الف واجب الوجود وجود غير متناهى است بعبارت ديگر وجوب وجود مساوى است با لا تناهى وجود و به تعبير كاملتر حقيقت وجود مساوى است با لا حدى و وجوب و صرافت و محوضت .
ب در وجود صرف و واقعيت محض و لا يتناهى تعدد و تكثر متصور نيست .
البته اين نكته بايد گفته شود كه آن چيزى كه در اين برهان حد وسط قرار مىگيرد گاهى صرافت و محوضت است و گاهى عدم تناهى و لا حدى