تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
.
شرح
اين جهان را محدود و متناهى بدانيم آنچنانكه قدما مىگفتند و امروز نيز طرفداران بزرگى دارد خواه آنكه به جسم محيط بر همه اجسام محدد الجهات قائل بشويم يا قائل نشويم وجود جهان ديگر تصور دارد ولى حكماى قديم براهينى دارند مبنى بر اينكه وجود دو جهان جسمانى منفك از يكديگر محال است و آنها را در الهيات تحت عنوان فى وحده إله العالم ذكر مىكنند . در باره مقدمه سوم در مقاله علت و معلول بحث شده است در اينجا تكرار نمىكنيم . و در باره مقدمه چهارم در همين مقاله آنجا كه راجع به آفرينش جهان بحث مىشود سخن خواهد رفت . برهان دوم اين برهان را صدرالمتالهين اقامه كرده است و تنها بر مبناى اصول و مبادى فلسفى او مىتوان چنين برهانى اقامه كرد كثرت فرع بر محدوديت است آنجا كه محدوديت نيست و سراسر اطلاق و لا حدى است كثرت و تعدد معقول نيست واجب الوجود وجود مطلق و بىنهايت است زيرا چنان كه قبلا گفتيم حقيقت وجود بذات خود حد و قيد و محدوديت برنمىدارد حد و قيد و محدوديت مساوى است با مقهوريت و معلوليت بعبارت ديگر هر گونه قيد و حدى كه در حقيقت وجود پيدا مىشود از ناحيه خارج ذات وجود است و بعبارت ديگر از ضميمه شدن عدم است در حقيقت وجود به هيچ وجه عدم راه ندارد وجود نه از آن جهت كه وجود است بلكه از آن جهت كه معلول است و متاخر است و حيثيت صدورى است محدود و مقتدر است پس چون ذات بارى تعالى وجود محض و محض وجود است محال است كه ثانى داشته باشد . شيخ اشراق تعبيرى دارد مىگويد صرف الشىء لا يتثنى و لا يتكرر يعنى هر چيزى خودش در حالى كه فقط خودش است بدون اينكه چيز ديگر با او ضميمه شود دوتا نمىشود و قابل تعدد نيست . مثلا اگر انسان را در نظر بگيريم و هيچ چيز ديگر را با او در نظر نگيريم جز يك حقيقت نيست و بيش از يك وجود نمىتواند داشته باشد هر چه بخواهيم انسان دومى فرض كنيم كه او نيز صرف الانسان باشد ممكن نيست او نيز خود اين خواهد بود انسان آنگاه قابل تكرر است كه بواسطه ماده و زمان و مكان ضمائم و محدوديتها بپذيرد يكى انسان اين زمانى و اين مكانى