.
شرح
اين سئوالات هيچكدام در ابتداء مطرح نيست تدريجا و به ترتيب و نظم خاص طرح مىشود درست مانند مسائل رياضى بايد مرحله به مرحله طى شود و مراحل ابتدائى پايه و مقدمه مراحل بعدى قرار گيرد .
در بحث گذشته اثبات شد كه موجود بر دو قسم است موجود واجب و موجود ممكن .
در آن بحث نظر كسانى كه موجود بودن را با حادث بودن و معلول بودن مساوى فرض مىكنند رد شد معلوم شد در ميان هستىها هستى يا هستيهائى الزاما هست كه قائم بالذات است و به خود موجود است و هيچگونه محدوديت زمانى يا غير زمانى ندارد .
اكنون مىخواهيم وحدت واجب الوجود را اثبات كنيم يعنى در سراسر هستى آنكه به خود موجود است و مستقل و قائم بالذات است يكى است نه بيشتر .
ما در اينجا پنج برهان ذكر مىكنيم دو برهان از اين پنج برهان از براهينى است كه فلاسفه معمولا در كتب فلسفه متعرض آنها مىشوند و در متن مقاله نيز تنها همين دو برهان ذكر شده است سه برهان ديگر براهينى است كه در كتب فلسفه نيامده است تنها در آثار مقدس دينى اسلامى يعنى در قرآن و حديث آمده است اما به ترتيب همه آنها را ذكر مىكنيم برهان اول وحدت عالم دليل بر وحدت مبدا عالم است اين برهان چهار مقدمه دارد الف وحدت عالم يك وحدت واقعى و طبيعى است ب عالمى جز اين عالم نيست ج معلول واحد جز از علت واحد صادر نمىشود د واجب الوجود بالذات واجب من جميع الجهات و الحيثيات است .
در باره مقدمه اول قبلا بحث شد ولى مجددا با بيان ديگرى توضيح مىدهيم راجع به ارتباط اجزاء عالم سه گونه مىتوان نظر داد .
يكى اينكه هيچگونه ارتباطى ميان اجزاء جهان نيست جهان عبارت است از يك سلسله اجزاء و ذرات پراكنده و غير مرتبط مانند انبارى كه از اشياء متفرقه اى انباشته شده است وجود هيچ جزء با جزء ديگر مربوط نيست بعبارت ديگر در جهان آنچه ارتباط هست ميان پاره اى حوادث است كه برخى علت بعضى ديگر هستند و زمانا متعاقب يكديگرند ولى اجزاء