1 هر فعليتى پيش از پيدايش خود امكانى در ماده دارد .
2 امكان مزبور يك صفت و نسبت وجودى است .
3 نسبت وجودى فعلى دو طرف موجود فعلى مىخواهد .
در اين هنگام بحث ما به بنبست منتهى مىشود زيرا فعليت موجود پسين كه منشا آثار خارجى مىباشد در ظرف خودش موجود و پيش از پيدايش خارجى خود با ماده و در ماده موجود نيست در حالى كه امكان وى در ماده موجود و بالفعل است . ( 11 )
پس ناچار يكى از اين سه نظريه خللى داشته يا محتاج به توضيح مىباشد البته در دو نظريه اولى نمىشود مناقشه نمود نه مىشود گفت ماده امكان صورتهاى بعدى را ندارد و نه مىشود گفت كه اين امكان موجود نبوده و صرفا پندارى است و گرنه بايد هويت تحولى و تدريجى جهان طبيعت را انكار كنيم ولى اگر در نظريه سومى بيشتر دقيق شويم خواهيم ديد كه فعليتى كه طرف نسبت ماده است و امكان در ماده دارد تنها نيست بلكه فعليتهاى ديگرى نيز هم تراز و
شرح
( 11 ) خلاصه اشكال اينست كه اگر بگوئيم امكان يك نسبت وجودى است اين نسبت همواره قبل از خود شىء وجود دارد و لازم مىآيد كه ميان موجود ماده موجود و معدوم فعليتى كه در اين ظرف معدوم است و در ظرف آينده موجود مىگردد نسبت برقرار مىشود حال آنكه نسبت ميان موجود و معدوم محال است درست مثل اينست كه بگوئيم ريسمانى داريم كه يك سر آن الان در دست من است و يك سر ديگرش در دست كسى است كه صد سال ديگر وجود پيدا خواهد كرد پس اينكه گفته مىشود هر آينده اى با گذشته خاصى و هر گذشته با آينده خاصى مرتبط است سخن درستى نيست در جهان اگر رابطه اى وجود داشته باشد همانا ميان موجوداتى است كه همزمان مىباشند