. .
شرح
مورچه اى است كه بر روى چوب يا ريسمان رنگارنگى حركت مىكند نسبت به انسان مورچه روى هر قسمت از ريسمان كه داراى رنگ خاصى است قرار مىگيرد به واسطه محدوديت وجودى كه دارد قسمتهاى ديگر را نمىبيند و درك نمىكند آن قسمتها از او پنهانند و نسبت به او معدومند تا مىرسد به قسمت ديگر كه رنگ ديگر است باز به واسطه محدوديت وجود خود تمام جهان را به آن رنگ مىبيند و رنگى كه از آن گذشته و رنگ ديگرى كه بعدا به او خواهد رسيد براى او و نسبت به او معدوم است ولى انسان كه از بالا تمام سير مورچه را مىبيند همه آن قسمتها با رنگهاى مختلف را در آن واحد و با هم مىبيند نسبت به او هيچكدام از آنها معدوم نيستند معدوميت زمانيات نسبت به يكديگر از اين قبيل است معدوميت نسبى است .
اين يك نوع تقرير است راجع به موجود بودن آينده در زمان حاضر ما بعدا راجع به اين مطلب بحث خواهيم كرد و خواهيم گفت كه اين مطلب به صورتى كه معمولا در عصر حاضر تحت عنوان بعد رابع بودن زمان تقرير مىشود مطلب صحيحى نيست و راجع به نظريه مير داماد نيز كه البته نظريه صحيحى است بحث خواهيم كرد به هر حال نظر اين مقاله راجع به اينكه آينده معدوم نيست و در حاضر موجود است به اين مطلب نيست .
تقرير دوم اينكه آينده در حاضر موجود است ولى به اين معنى كه حاضر مرتبه اى از مراتب وجود آينده است گذشته و حال و آينده مجموعا يك واحد متصل را به وجود مىآورند مانند اتصالى كه بر جسم حكمفرما است در محل خود ثابت شده است كه حقيقت جسم بعد و اتصال است راجع به اينكه آيا نظريات علمى جديد با هدف فلسفى اين بحث منافى است يا نه عن قريب در متن و پاورقى بحت خواهد شد خاصيت متصل واحد اينست كه كثرت و تعدد اجزاء آن حقيقى نيست اعتبارى است يعنى در عين اينكه ذهن آن را تجزيه مىكند به اجزائى و هر جزء را مغاير ديگرى اعتبار مىكند در متن واقع نه جزء وجود دارد و نه كثرت وجود واحدى بيش در كار نيست .