چيزى را به چيزى بسته و مربوط مىسازد دو طرف مىخواهد كه يكى را به ديگرى ببندد اگر ارتباط در خارج است دو طرف خود را در خارج مىخواهد و اگر در ذهن است در ذهن و اگر به حسب فرض است در فرض و از اين روى بايد قضاوت كرد كه نسبت ميان موجود و معدوم محال است . ( 10 )
شرح
از اينرو مىگوئيم ماده جسمانى امكان صور غير متناهى را دارد ولى نسبت ماده در هر حالى با هر يك از صور غير متناهى كه حامل امكان آنها هست يكسان نيست نسبت به بعضى اين امكان را دارد كه قريبا آنها را بپذيرد يعنى آمادگى كامل نسبت به آنها دارد و نسبت به بعضى اين امكان را دارد كه پس از پذيرفتن صورتهاى ديگر آمادگى كامل پذيرش آنها را داشته باشد اگر نسبت استعدادات و امكانات را با بعضى از فعليتها بسنجيم مىبينيم كه بعضى از آنها به آن فعليت نزديكند و بعضى دور مثلا اگر استعداد نطفه را نسبت به فعليت انسانيت بسنجيم مىبينيم اين استعداد به فعليت انسانيت نزديكتر است ولى اگر نسبت سيب را با آن بسنجيم مىبينيم دور است يعنى ممكن است سيب انسان بشود اما با اين ترتيب كه مراحلى از فعليتها را طى كند تا اينكه جزء بدن انسان شود و تبديل به نطفه گردد و نطفه انسان شود پس استعداد سيب براى انسان شدن استعدادى است كه با فعليت انسانيت فاصله زيادى دارد .
همين اتصاف امكانات و استعدادات به دورى و نزديكى و بالتبع اتصاف ماده حامل آنها خود گواه ديگرى است بر اينكه اين امكانات جنبه واقعى و حقيقى دارند زيرا دورى و نزديكى از امور واقعى و خارجى مىباشند و ناچار موصوف آنها يعنى امكانات و استعدادات نيز واقعى و خارجى خواهند بود
( 10 ) در اينكه نسبت ميان موجود و معدوم محال است نمىتوان ترديد