. .
شرح
زمان از اين جهت مانند مكان است ما در هر مكانى كه هستيم مثلا در تهران هستيم مكانهاى ديگر مثلا اصفهان يا شيراز نسبت به ما معدوم است ولى همين كه سفرى به اصفهان يا شيراز رفتيم آنجا را موجود مىبينيم ما در تهران هم كه بوديم اصفهان و شيراز براى خود و نسبت به مردمى كه در آنجا بودند موجود بودند ليكن نسبت به ما معدوم بودند .
معدوم بودن نسبى براى ما به معنى اينست كه محدوديت وجود ما پرده اى از مكانى كه در آن هستيم مثلا تهران جلو چشم ما به وجود مىآورد همين كه مسافرت مىكنيم و اين پرده را عقب مىزنيم معدوميت نسبى اصفهان يا شيراز از ميان مىرود .
از نظر زمان نيز عينا همين محدوديت را داريم در هر زمانى كه هستيم ماوراى آن زمان را نمىتوانيم مشاهده كنيم همان طورى كه از نظر مكان محدوديم و فقط قسمتى از مكان را اشغال مىكنيم از نظر زمان نيز محدوديم و فقط در قسمتى از زمان واقع هستيم و آن را اشغال كردهايم آن قسمت از زمانى كه بر ما احاطه كرده است پرده اى جلو چشم ما به وجود مىآورد كه گذشته و آينده را معدوم مىانگاريم ولى در واقع نه گذشته معدوم است نه آينده گذشت زمان به منزله مسافرت از مكانى به مكان ديگر است كه پرده را از جلو چشم ما برمىدارد و ما خود را با آينده اى كه آن را معدوم مىانگاشتيم مواجه مىبينيم با اين تفاوت كه در مورد مكان اين ما هستيم كه با حركت خود پرده مكان را عقب مىزنيم و خود را به مكان ديگر مىرسانيم ولى در مورد زمان اين خود زمان است كه با حركت سريع خود پرده ها را از جلو چشم ما عقب مىزند لحظه به لحظه ما را با واقعيتهاى جديدى روبرو مىسازد .
حاجى سبزوارى در تعليقات اسفار از بعضى حكما مير داماد نقل مىكند كه گفته است زمان و زمانيات نسبت به موجودات فوق زمان مجردات علوى نظير مكان و مكانيات نسبت به ما هستند امورى كه در زنجير زمان متفرق مىباشند به حسب وجود دهرى با همند مثل انسانها در حالى كه در زنجيره زمان قرار دارند نسبت به موجودات فوق الزمان مثل