صورت پيشين با پيدايش و فعليت صورت پسين از ميان مىرود .
شرح
( 8 ) مسئله اى كه مورد اتفاق تمام فلاسفه است اينست كه گذشته و آينده از يكديگر گسسته نيستند گذشته است كه به صورت آينده در آمده است آنچه مورد اختلاف است يكى اينست كه آيا واقعا صورت به مفهومى كه فلاسفه ارسطوئى معتقدند وجود دارد يا نه ديگر اينكه در تحولات و تغييراتى كه رخ مىدهد و قطعا گذشته بدون تغيير و يكنواخت در آينده باقى نيست آيا صورت ارسطوئى باقى است يا از ميان مىرود به دنبال اين مطلب مطلب ديگر پيش مىآيد و آن اينكه فرضا صورت را به مفهوم ارسطوئى پذيرفتيم و جسم را مركب از ماده و صورت دانستيم آيا آن چيزى كه حامل استعداد است جزء مادى جسم است يا جزء صورى آن .
مسلما اگر گفتيم در خلال تغييرات جوهرى كه براى جسم پيش مىآيد صورت پيشين از ميان مىرود و صورت پسين جاى آن را مىگيرد بايد بگوئيم حامل امكان جزء مادى جسم يعنى جزء ثابت و باقى آن است نه جزء صورى و غير باقى آن زيرا حامل امكان همان است كه پذيرنده صورت پسين است و همچنانكه در متن آمده است معنى ندارد كه قابل و پذيرنده چيزى با آمدن مقبول و مطلوب خود از ميان برود .
البته بيان بالا مبتنى بر اينست كه اولا نظريه ارسطوئى تركيب جسم از ماده و صورت را به اين صورت بپذيريم كه جسم داراى دو جزء خارجى است يكى مادى و يكى صورى و ثانيا چنين معتقد باشيم كه در جريان تحولاتى كه رخ مىدهد جزء صورى از ميان مىرود و جزء مادى باقى مىماند اما اگر اساس نظريه ارسطوئى را نپذيريم يا اينكه آن را به عنوان تركيب اتحادى نه انضمامى توجيه كنيم يا با قبول همه آنها قبول نكنيم كه در جريان تحولات جسمانى جزء صورى لزوما از ميان مىرود نظريه بالا حامل امكان ماده شىء است نه صورت او از ميان خواهد رفت يا شكل ديگر به خود خواهد گرفت مطالب آينده اين مطلب را توضيح خواهد داد