درخت مىنامد سپس جاهائى از اين واحد را كه طول و عرض و عمق جمع شدهاند جسم مىخواند مانند جسم تنه جسم شاخه جسم برگ و . . . و پس از آن چون برگها گاهى روى درختند و گاهى نيستند و همچنين رنگ و خواص ديگر روزى هستند و روزى نيستند بيرون از ماهيت درخت فرض مىكند و در نتيجه درخت را مجموعه اى از خواص كه نسبت به ديگران ثابتتر هستند جوهر پنداشته و باقى خواص را آثار و اعراض آن مىگيرد و همچنين ما يك سلسله ادراكات كه على التوالى از راه حواس به مغز وارد شده و هميشه مغز را اشغال نموده و به همين سبب كه كميتشان تبديل به كيفيت مىگردد به نام جوهر نفسانى من پذيرفته و خواص ديگر را آثار و اعراض آن قرار مىدهيم .
و خلاصه اينكه به اين ترتيب موجبى از براى تقسيم مهيات به جوهر و عرض نيست و علوم نيز اخيرا روى همين نظر موضوعات خود را كه در گذشته جوهر مىپنداشت به مجموعه اعراض تبديل نموده و بى اينكه لنگ شود يا بهتر از سابق به كنجكاوى خود ادامه مىدهد .
پاسخ
درست است كه ما در مواردى كه گفتهاند و آن چنانچه كه گفتهاند انديشه هائى كه صور خواص اشياء بوده باشد داريم و حتى جوهر را با خواص آنها مىشناسيم يعنى در مورد تصور جوهرى خواص آن را معرف قرار داده و آنها را تصور مىكنيم ولى جوهر
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 306
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٠٦