تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
نيازى به وجودى ديگر نداشته باشد مانند نفس و عرض مهيتى است كه وجود آن نيازمند و قائم با وجود ديگرى است مانند ادراك و اراده ما از همين جا خواص و آثارى را كه از خارج به ما وارد مىشوند نام عرض داده و اعراض مىدانيم چون خاصه عرض نياز در آنها مىيابيم و همان موضوعى را كه اين اعراض به حسب وجود مىخواهند با اينكه حس نمىكنيم جوهر مىدانيم با بيان ساده تر بگوئيم ما حاسه جوهر شناش نداريم ولى محسوساتى كه با حواس خود مىيابيم چون اعراض هستند همراهشان جوهرى اثبات مىكنيم . بيان ديگر گذشته از خواصى كه در حواس ما موجود مىشوند در خارج نيز چيزهائى مىيابيم كه كنجكاوى در هستى آنها صحت تقسيم گذشته جوهر عرض را به ثبوت مىرساند . ما در خارج عدد داريم زيرا خواص رياضى بسيارى براى آن مىيابيم كه كمترين ترديدى در وجودش باقى نمىگذارد هر عددى معدودى مىخواهد پنج انسان كه بى معدود خود تحقق نخواهد گرفت و هنگام تحقق عين وجود معدوم نيست ولى بيرون از وجود معدود و ضميمه هستى وى نيز نيست و همچنين اقسام نسبتها كه در خارج موجود مىشوند وجود آنها نه عين وجود اطراف نسب مىباشد و نه خارج از وجود آنها پس وجود آنها نياز و احتياج وجودى به وجوداتى ديگر دارد و اگر چنانچه همان وجودات مورد احتياج همان حال احتياج را داشته باشند آنها نيز نيازمند به وجودات ديگرى
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 304 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مرتضى مطهرى